X
تبلیغات
مجموعه جملات عاشقانه زیبا - جملات عاشقانه

مجموعه جملات عاشقانه زیبا

مطالب زیبای عاشقانه...پیشکش به دو عشق

 

خوشبختي يعني هماهنگي باروزگار پس خوشبخت واقعي كسي است كه هيچ موقع پيش آمدهايروزگارخم به ابروي او نياورد وهميشه خدا را بر اعمال وسرنوشت خود واقف بداند

 

 آنقدر قوي باش كه بتواني با روزگار روبرو شوي. آنقدر ضعيف باش تا بتواني قبولكني كه نمي تواني همه ي كارها را به تنهايي انجام دهي . و در مقابل كساني كه به كمكتو احتياج دارند بخشنده باش . در مورد نياز هاي شخص ات صرفه جو و قانع باش . آنقدر عاقل باش تا قبول كني در مورد همه چيز آگاهي نداري . آنقدر ساده باش كه به معجزهاعتقاد داشته باشي . شادي هايت را با ديگران تقسيم كن . در غم و اندوه ديگران شريكشو . راهنماي افرادي باش كه خود را گم كرده اند .

 

 تكيه به شونه هام نكن من از تو افتاده ترم ما كه به هم نمي رسيم بسه ديگه بزاربرم كي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت كنم حيف تو نيست كنج قفس چادر غم سرت كنممن نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه برده ي حلقه به گوش نه ناجي فرشته ها من عاشقم همينو بس غصه نداره بي كسيم قشنگيه قسمت ماست كه ما به هم نمي رسيم

 

 قبل از هر چيز جمله هاي امروز: «فردا و ديروز با هم دست به يكي كردند. ديروز باخاطراتش مرا فريب داد و فردا با وعده هايش مرا خواب كرد.وقتي كه چشم گشودم امروزگذشته بود

 

 تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم تو كيستيكه من از موج يك تبسم تو بسان قايق سرگشته روي گردابم

 

 وقتي نقاب محور يكرنگ بودن است معيار مهر ورزي مان سنگ بودن است ديگر چه جايدلخوشي و عشق بازي است اصلا كدام احمق از اين عشق راضي است ؟؟!!!!

 

 يه رنگ سرخ زيبا مثل برگاي شقايق تو كتاب عشق نوشته غم و غصه واسه عاشق نوشتهعاشق هميشه توي بحر غم مي مونه دل عاشقم نمي شه آوازشادي بخونه آخه اون كه جون وقلبش توي زندوني اسيره توي اين زندون نباشه طفلكي دلش مي گيره اين دل عاشق هميشه واسه يار

 

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاهانداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگرنيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند

 

 اگر عشقي نباشه آدمي نيست/ اگر آدم نباشه زندگي نيست/ نپرس از من چه آمد بر سرعشق/ جواب من جز شرمندگي نيست

 

تا با غم عشق تومرا كار فتاد/ بيچاره دلم در غم بسيار فتاد/ بسيار فتاده بود دلمدرغم عشق/ اما نه چنين زار كه اينبار فتاد

 

گل فرستادي مرا.اي خوشتر از گل روي تو/ گل نباشد در لطافت.چون بهشتي خوي تو/ جزدلي رنجور و غير از نيمه جاني دردمند/ من چه دارم؟ تا به جاي گل فرستم سوي تو

 

 دوستت دارم به چشماني كه رنگش رنگ شبهاست به آن نازي كه در چشم تو پيداست بهلبخندي كه چون لبخند گلهاست به رخسارت كه چون مهتاب زيباست به گلهاي بهار و عشق وهستي به قرآني كه او را مي پرستي قسم اي نازنين تا زنده هستم تو را من دوست دارم....ميپرستم

 

نمي گويم زندگي كارساده ايي است. نمي گويم هميشه خوشاينداست . اماباتمام مشكلاتيكه برايمان پيش مي آيد.زندگي .... ازماانساني بهترونيرومندترميسازد. به يادداشتهباش: درزمان آزردگي .رنج را ازخود دوركن . درزمان خشم .خود را رهاساز. در ناكامي .برخودچيره شو. تامي تواني يارخودباش . مي تواني بهترين دوست خودباشي . اما به هنگام آشفتگي مرا خبركن . مي كوشم بدانم چه وقت بايد دركنارت باشم . اماگاهي ممكننيست .پس توخبرم كن عشق تنها هديه ايي است كه مي توانم به توبدهم . وايثاريكي

 

تو عطر تازه ي ياسي ، بيا به خانه ي من/ تو دست نرم بهاري بيا به كاشانه ي من/بهشت بي تو ، بي معناست كنار خلوت دل/ من و توايم و بهشتي است كنج خانه ي من/ سكوتخلوت آغـوش تو، كرانه ي من

 

نصيحت: مواظب خودت باش....! يك خواهش : اصلا عوض نشو....! يك آرزو : فراموشم نكن....! يك دروغ : دوستت ندارم....! يك حقيقت : دلم برات تنگ شده....! ويك روياتورو داشتن

 

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم، موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرفبزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بد …

 

من مي خوام كبوتر دل تو رو اسير كنم/ اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير كنم/ بزنمبه موج درياي خيال عشقتو/ باقي عمرمو عاشقونه با تو پيركنم!

 

 عشق يعني خون دل يعني جفا. عشق يعني درد و دل يعني صفا. عشق يعني يك شهاب و يكسراب. عشق يعني يك سلام و يك جواب. عشق يعني يك نگاه و يك نياز. عشق يعني عالمي رازو نياز. عشق يعني همچو ليلا خون شدن. يا چو مجنون راهي صحرا شدن عشق يعني تيشهفرهاد ها عشق يعني عالم فرياد ها عشق يعني زخم كوه بيستون عشق يعني ناله هاي درد و خون عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني يكه و تنها شدن. عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عكس يار عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب نابعشق يعني حسرت شبهاي گرم عشق يعني ياد يك روياي نرم عشق يعني تا ابد بي سرنوشت عشقيعني آخر خط بهشت عشق يعني گم شدن در لحظه‌ها عشق يعني آبي بي انتها چه زيباستنوشتن وقتي ميداني او ميخواند... چه زيباست سرودن وقتي ميداني او ميشنود... چه زيباست جنون وقتي ميداني او ميبين

 

عشق عشق مي آفريند عشق زندگي مي بخشد زندگي رنج به همراه دارد رنج دلشوره ميآفريند دلشوره جرات مي بخشد جرات اعتماد به همراه دارد اعتماد اميد مي آفريند اميدزندگي مي بخشد زندگي عشق مي آفريند عشق عشق مي آفريند

 

پاكترين عشق آنجاست كه انتظاري نيست: در عدم وابستگي

 

زخود هر چند بگريزم ، همان در بند خود باشم ، من آن آهوي تصويرم ، شتاب ساكنيدارم

 

زندگيت پيشاپيش در درون خويش سازمان يافته است. حيات از حيات برميخيزد. غنچه بهسيماي گل ميشكفد، كودك نيز فردي بالغ ميشود. به هر مرحله اعتماد كن و قدرش را بدانو بگذار مرحله بعد بدون تلاش به سراغت بيايد

 

من دوست داشتم .....پس انسان را آفريدم "، پس عشق ، با هيجان جنسي بسيار تفاوتدارد. عشق پر از خلاقيت ،شعور و آگاهي ، آزادي و.... است

 

عاشقت گشتم تو گفتى عاشقان ديوانه اند، عاقبت عاشق شدى ديدى كه خود ديوانهاى

 

يكي از بهترين ها مي گويد: اگر كسي واقعاً يكي را دوست داشته باشد، بيشتر ازاينكه بهش بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش، پس مواظب خودت باش

 

شب به كوي عشقم و روز در ويرانه اي / دل همي گويد بيا با هم بسازيم خانه اي/عاشقان خانه ندارند دل مگر ديوانه اي / يار اگر پرسيد نشان منزل ما را بگوميدان عشق ، خيابان وفا ، كوچه دل

 

دوستي بسته پيچيده به روبان ها نيست كه كسي روز تولد به كسي هديه كند ولي منتماميت خود را در سفره چرميني خواهم پيچيد و شبي در چار سوي بادها رها خواهم كرد چهكسي مي داند؟؟ شايد از بركه متروكي هم صدفي صيد شود

 

واقعيتي كه تجربه ميكنيد انعكاس انتظارهايتان است اگر هر روز همان تصاوير را فراافكنيد واقعيت شما هر روز همان گونه خواهد بود هرگاه توجه كامل باشد ، از ميان اغتشاش و آشفتگي نظم و روشنايي پديد مي آور

 

بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه ي عشق تر است. (سهراب سپهري(

 

مي دوني دوست يعني چي؟ يعني: د: داشتن . و: اوني كه . س :ستايش كردنش . ت: تمومينداره

 

اگه تنها بودي تو تنهاييت احساس كردي كه تنها بنده تنها فقط تويي ناراحت نباشچون يكي رو داري كه خودش تنهاست اما هيچوقت تنهايي رو براي بنده هاش نميخواد به اونرجوع كن ميبيني كه تنها نيستي

 

زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگيكنم....تو نيز به آموختي چگونه دوست بدارم اما به من نياموختي كه چگونه تو رو فراموش كن

 

اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاك كنم اگر اشك بودم مثلباران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزتميكردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس كه نه بارانم نه اشك نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم

 

پازل دل يكي رو بهم ريختن هنر نيست..... هر وقت با تيكه هاي شكسته ي دل يك نفر ،يك پازل جديد براش ساختي هنر كردي

 

با عشق زمان فراموش مي شود و با زمان عشق

 

نازنينم چه دعايي بهتر از اين: خنده ات از ته دل. گريه ات از سر شوق،.نبود هيچ غروبت غمناك

 

عشق چيست؟ افسانه اي بيش نيست. با لبخندي آغاز مي شود با بوسه اي جان مي گيرد باقطره اي اشك پايان مي پذيرد

 

اين جمله هميشه يادت باشه: زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است

 

دلم احساس غم دارد/ در اين انبوه ويراني/كمي تا قسمتي ابري/ و شايد بازباراني

 

چنين گفت زرتشت........عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بدار از تنفرمتنفر باش به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي كن و از جدايي جدا باش..........

 

دريا باش كه اگر كسي سنگ به سويت پرتاب كرد، سنگ غرق شود نه آنكه تو متلاطمشوي

 

سه جمله ي زيبا: 1 اگر اولش به فكر آخرش نباشي آخرش به فكر اولش مي افتي. 2لذتي كه در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3 آغاز كسي باش كه پايان تو باشد

 

ياد گرفتم كه عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم كه عشق يعنيفاصله و فاصله يعني 2 خط موازي كه هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچكس بهاندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتري

 

زندگي را از طبيعت بياموزيم ، چون بيد متواضع باشيم ، چون سرو ، راست قامت‌‌،مثل صنوبر، صبور، مثل بلوط مقاوم، مثل رود روان، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر باكرامت باشيم.

 

كاش مي شد گريه را تهديد كرد/ مدت لبخند را تمديد كرد/ كاش مي شد در ميان لحظهها/ لحظه ي ديدار را نزديك كرد

 

 گفتمش بي تو چه مي بايد كرد ؟ عكس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم كو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد ..يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد

 

روزي كه دلم پيش دلت بود گرو/ دستان مرا سخت فشردي كه نرو/ روزي كه دلت به ديگري مايل شد/ كفشان مرا جفت نمودي كه برو

 

من بي پناهم تو بي گناهي - دل به تو دادم ، چه اشتباهي- از تو كشيدم شكل كبوترنقاشي ام رو بگذار و بگذر- تو اين نبودي، من بد كشيدم - آخه دلت رو هرگز نديدم- توبي گناهي، من بي پناهم - ايمن بماني از اشك و آهم

 

اشكي كه بي صداست/ پشتي كه بي پناست /دستي كه بسته است/ پايي كه خسته است/ قلبيكه عاشق است/ حرفي كه صادق است / شعري كه بي بهاست/ شرمي كه آشناست/ دارايي من است/ ارزاني شماست

 

كنون كز من به جا مشت پري در آشيان مانده/ و آهي زير سقف آسمان مانده/ بيا آتش بزن اين آشيان، اين بال و پرهارا رها كن اين دل غمگين و تنها را

 

 بنام آفريننده عشق...: تو را با اشك خون از ديده بيرون راندم آخر هم/كه تا درجام قلب ديگري ريزي شراب آرزوها را/ به زلف ديگري آويزي آن گلهاي صحرا را/ مگو بامن، مگو ديگر، مگو از هستي و مستي/ من آن خود رو گياه وحشي صحراي اندوهم

 

 يك شبي با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت/ خاطراتت را به جوي آب خواهم گفت ورفت/ در فرار شعرهايم يك شبي خواهم نشست/ آخرين اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت/ با خيالت بر ديار قصه ها رفتم

 

هميشه براي كسي بخند كه ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه كسي گريه كن كه ميدوني وقتي غصه داري و اشك ميريزي برات اشك مي ريزه... براي كسي غمگين باش كه درغمت شريكه... عاشقه كسي باش كه دوستت بداره!

 

شبي غروب مي كنم كنار چشمهاي تو/ وبي گناه مي روم به دار چشمهاي تو/ من از تمام عاشقي به اين بسنده مي كنم كه يك دقيقه سر كنم كنار چشمهاي تو

 

 زماني كه مرا به دنيا آوردند مي گفتند همه را دوست بدار اكنون كه ديوانه واردوستش دارم مي گويند فراموشش كن

 

يك عشق عروج است و رسيدن به كمال ، يك عشق غوغاي درون است و تمناي وصال ، يك عشق سكوت است و سخن گفتن چشم ، يك عشق خيال است و....خيال است و....خيال

 

اگه از ياد تو رفتم... اگه از ياد تو رفتم اگه رفتي تو زدستم اگه ياد ديگروني من هنوز عاشقت هستم با وجود اينكه گفتي ديگه قهري تا قيامت با تموم سادگيهام/ گفتم اما.... به سلامت شايد اين خوابه كه ديدم ...هر چه حرف از تو شنيدم قلب ناباور من گفت من به عشقم....نرسيدم! پيش از اين نگفته بودي ... غير من كسي رو داري  توي گريه توي شادي سر رو شونه هاش بذاري تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نميافتم.... برو زيباي عزيزم ... تو گروني ... من چه مفتم

 

قرار است امشب دو ماهي بميرند كه ديگر سراغي زدريا نگيرند قرار است چشمان ما بسته گردند اگر چه پر از آرزوهاي پيرند و بوي جهنم كه آيد از اين شهر و مردان اينجا چه نا سر به زيرند تمام فصولي كه مي آيد امسال بدون شك از ابتدا سردسيرند بعيد است امسال دستان سردم بدون بهار شما جان بگيرند ويك سال ديگر گذشت و نفسهام از اين لحظه هاي پر از غصه سيرند شب سرد و بي انتهايزمستان قدمها مردد ولي ناگزيرند دو خط موازي رسيدن ندارند دو خط موازي فقط هم مسيرند.

 

 زندگي رسم خوشاينديست........زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ........زندگي پرشي دارد اندازه عشق.........زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد من و توبرود........زندگي حس قريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد........زندگي سوت قطاريست كه در خواب پلي مي پيچد........زندگي گل به توان ابديت........زندگي ضرب زمين در ضربان دل هاست.

 

كاش در محبت شك نبود/ تك سوار مهرباني تك نبود/ كاش بر قابي كه بر جان و دل است/واژه تلخ خيانت حك نبود

 

زندگي زيباست اي زيبا پسند! / زنده انديشان به زيبايي رسند/ آنقدر زيباست اين بي بازگشت/كز برايش مي توان از جان گذشت

 

زندگي خفتن نيست، زندگي پرواز است، زندگي بال گشودن ز زمين، زندگي اوج گرفتن برسر قله ي عشق، زندگي پر زدن از آغاز است

 

اگر آيد به جانم هر سه يك بار/ غريبي و اسيري و غم يار/ اسيري و غريبي چاره داره/ ولي آخر كشد ما را غم يار

 

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد/ در بهاري روشن از امواج نور/ در زمستاني غبار آلودو دو بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد/ مثل يك بيت ته قافيه ها خواهم مرد

 

زندگي تفسير سه كلمه است: خنديدن.... بخشيدن.... و فراموش كردن........ بخند.... ببخش.... و فراموش كن

 

به 3 چيز اعتماد نكن: دل، زمان و عمر...دل رنگ پذيره،زمان در تغييره،عمر درتقديره

 

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است/ باش فردا كه دلت با دگران است ما را يك دل از خوبان جدا نيست/ ولي صد حيف خوبان را وفا نيست

 

از اين عشق به هر عشق جهان ميخندم/ هركه آرد سخن عشق به آن ميخندم/ روزي از عشق دلم سوخت كه خاكستر شد/ بعد از اين سوز به هر سوز جهان ميخندم

 

 من شكستم آري تو شكستم دادي باده رنگ و ريا را تو به دستم دادي من غريبم آري توغريبم كردي بي خبر از آيينه ها پر فريبم كردي تو مرا همچون شمع از سر جور و جفاسوزاندي تو مرا سوزاندي تو مرا بر در و ديوار بدي كوباندي من شكستم آري تو شكستم دادي تو مرا از بودن تو مرا از من و از ما و تو پنجره ها ترساندي... تو مرا ازفردا... تو مرا از دريا... تو مرا ترساندي من اسيرم آري تو اسيرم كردي... بي خبر ازباران.. تو كويرم كردي از شراب دوري تو چه سيرم كردي من شكستم آري...

 

توي آسمون دنيا هر كسي ستاره داره/ چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره/ واسهمن تنهايي درده/ درده هيچ كس را ندشتم/ هر گل پژمرده‌اي را تو كوير سينه كاشتم

 

 شيشه ي پنجره را باران شست... از دل من اما... چه كسي ، نقش تو را... خواهدشست...؟؟

 

 ای کاش همچوشبنمی از چشمان زیبایت بر صورت پر رازت جاری می شدم و آن را بوسه باران می کردم

 

مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشماتو ميبندي؟ يا وقتي گريه کني چشما تو ميبندي؟ حتي بخواي کسي روببوسي چشمات رو مي بندي؟ چون قشنگترين چيزهاي اين دنيا قابل ديدن نيست

 

 بگذار ابريترين شعرهايم را با غريب ترين لهجه بخوانم
اين عادت من است كه هر غروب بر ايوان دلتنگيم مي نشينم
و خويش را مرور مي كنم

 

شبهاي زمستاني قلبم را چراغي  نيست و ظلمت روحم را،
روشنايي ودر انزوايتنهائيم كور سوي  اميد را نمي بينم
چه بس شبها كه دلتنگي صورتم  راشسته و خواهدشست
وچه بسيار روزهايي كه بي قرارت بودم ولي
غم هجران  لحظه به لحظه بهمرگ نز ديكترم خواهد كرد
وهيچ كس راز دلتنگيهايم را نخواهد فهميد وهيچ چيزبرلب
نخواهم آوردچرا كه من گر فتار سنگيني سكوتي هستم كه
 گويا قبل از هرفريادي لازم است

 

نسيم دلنواز و روح انگيز عشق را تا آخرين لحظه حيات  در دل نگه ميدارم تا درآن  لحظه هم عاشق باشم و در آخرين برگ خداحافظي ام مي نگارم

 

عشق برايم يك عادت بود،يك حاجت بود كه من ازمعبودم گرفتم و به محبوبم هديه كردم

 

براى امروز و فردا عهد مى بندم , نهايت شادى را به تو هديه كنم عهد مى بندم نه در صداقت تو شك كنم و نه بى اعتماد بلكه حيات تورا با رشد و ژرفاي بيشترى غنابخشم , عهد مى بندم هرگز تلاش نكنم تا تو را تغيير دهم بلكه تغييراتى را كه خود ِ میپذيرى بپذيرم و محبت تو را مى پذيرم بى آنكه دغدغه فردا داشته باشم , چونمیدانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم كوزه گر ازخاك اندامم چه خواهد ساخت ولی آنقدر مشتاقم كه ازخاك گلويم سوتكی سازد گلويم سوت كسی باشد به دست كودكی گستاخ و بازيگوش و او يكريز و پی در پی دم گرم خودش رادر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدينسان بشكند دائم سكوت مرگبارمرا "دكتر علي شريعتي " 

 

با  كدامين واژه تو را ستايش كنم كه هر چه مي گردم جمله اي نمي يابم
كه خوبيهاي تو را معني كند و بيانگر همهً خوبيهاي تو باشد
تو يي كه بر كوير زندگيم يكباره باران مهر مي شوي و غمهايم را مي شويي
تويي كه هر وقت دلتنگ مي شوم آغوش پر مهرت را بر رويم مي گشايي و
دستان نواز ش گر ت غبار غم از چهره ام مي زدايي هر گاه تو را استوار بر سجاده
نمازت مي بينم اشك در چشمانم حلقه ميبندد و آ ن گاه هست كه مي خواهم با
يك بغل گل سرخ تو را در آغوش بگيرم وبگوييم  دوستت دارم اي مادر.

 

اي مهربانترين عاشق
تنها تو هستي كه دستهاي لبريز از مهرت را در دستان تشنهً محبت من مي گذاري
فقط تو دردهاي كهنه و سر باز زدهً تنهاي ام را التيام مي بخشي اي همنوا با صبح
مي داني كه من در مكتب تو عشق را آموختم وبا وجود گرم تو معناي لطيف آفرينش
را لمس كردم
اين تو بودي كه دم مسيحاي خود را در كالبد يخ بسته وكرخ من دميدي وزندگاني را متولد كردي وهستي روياندي
خودت خوب مي داني كه دوستداشتني ترين موجود اين زمانه و هر زمان ديگري
اي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا د ر

 

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید
هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد ... باعث ریختن اشکهای تو نمی شود
تنها دوراه برای مواجهه با مشکلات وجود دارد : یا آنها را عوضکنید و یا شیوه نگریستن به آنها را تغییر دهید
دیگران را دوستبدارید،منتظر نباشید آنها شما را دوست بدارند
شادمان شدن آسان است اما شادمان ماندن دشوار
نباید دنبال خوشبختی بود باید آن را اتفاقی در راه پیداکرد

 


نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود
بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگزپرپر نشـود
بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود
بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود
وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

 


در خواب ناز بودم
شبي ديدم کسي در ميزند
در را گشودم روی او ديدم غم است در ميزند
اي دوستان بی وفا از غم بياموزيد وفا
 غم با اين همه بيگانگی هر شب به من سر ميزند

 

تو را به دادگاه خواهند کشيد
شايد به حبس ابد محکوم شوی
جزييات جنايتت معلوم نيست
اما
اثر انگشت تو را روی قلب شکسته ام يافته اند


** دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدامي كنم

**هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشكريختن تو نمي شود

 

**اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد

 

**دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو رابگيرد ولي قلب تو را لمس كند

**بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كناراو باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد

**هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود

**تو ممكن است در تمامدنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي

**هرگز وقتت را باكسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران

**شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي اورا يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باش

 

**به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پساز آن آمد لبخند بزن 

**هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوبارهاعتماد نكني

**خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسيقبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد

**زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش رانداري

 

روزها یکی پس از دیگری٬و شبها را نیز بدون او سپری می کنم٬ولی هیچ گاه او را از خود دور نمی بینم و تنهایی را احساس نمی کنم...


بي تومهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدارتو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه يادم گلياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم ...
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام....بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آمد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول كه نگاهم به تمناي تو پر زد
چو كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نرميدم نگسستم
باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتادم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم نتوانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد
يادم آمد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم..نگسستم نرميدم.
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نكني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم 

 


می‌نويسم از تو
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صداكردم
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييدبا حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي...
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ،
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شاديو خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

 


پنجره این نشانم دهيد تا من برای هميشه نگاه منتظر پشت آن باشم
پنجره ای نشانم دهيد
من خانه ای دارم با چهار ضلع بلند آجری
روشنايی خورشيد را از ياد برده ام
آسمان پر ستاره را نيز
پنجره ای نشانم دهيد
پنجره ای كه پرواز گنجشكان را از پشت آن تماشا كنم
و خوشبختی مردمان را و گذر فصلها را
دركوچه ما خانه ها را بی پنجره می سازند

 


نترس.پیشبرو.ادامه بده.آنها همواره در کنار تو خواهند بود
لحظه به لحظه،ثانیه به ثانیه آنها تو را زیر نظر دارند.آنها ازهم
مهربانترند،دلسوزترند،
هرگاه احساس ترس و لغزش کردی دستت را در دست آنها
بگذار و مصمم قدم بردار و آن سه پشتیبان توهستند
۱.خدا که از همه دلسوزتر است و همانند مادری که فرزندش
را راهی امتحانی سخت می کند نگران توست.پس تنهایت
نمی گذارد و در کنارت می ماند همیشه وهرجا و هر لحظه
۲.مادر که هرچه بگویم کم گفته ام او که با زیباترین کلماتبه
تو اعتماد به نفس می دهد و اینگونه تو را یاری می کند
۳.پدر که همچون کوهدر پشتت ایستاده و به تو این اطمینان
را می دهد که قدم هایت را محکم تربرداری
پس پیش برو و نترس که همواره سه نیروی زیبا تو را یاری
می دهند.

 

هيچ وقت دل به کسي نبند

چون اين دنيااين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه

ولي اگه دلبستي…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکني


تولستوي:زمان فقط حال است و آن حال است و مهمترين فرد كسي است كه او را حال ميبيني


 جان مورفي: اينكه جهت باد به كدام طرف است مهم نيست مهم اين است كه توبادبان را به كدام طرف مي چرخاني

 

 كاش مي شدبار ديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتهانبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت.

 

خاطره ی شادیهای دیروز تلخ ترین غمی است که امروز دارم
چه کوتاه مسافر کاروانسرای قلبم شدی . سیرآب شدی و گذر کردی


می دونی فاصله ی بین انگشتات واسه چیه ؟واسه ی اینه که یه نفر دیگه با انگشتاش این جای خالی رو پر کنه پس به دنبال دستی باش که تا ابد بتونه دستت رو بگیره


اگر بهترین دوستم نیستی پس لا اقل بهترین دشمنم باش اگر غمخوارم نیستی لا اقل بزرگترین غمم باش هر چه هستی همیشه بهترین باش چون بهترین ها همیشه در یاد خواهند ماند پس لا اقل در بدترین خاطره هایم بهترین باش

 
دستت رو بذار روی قلبت ; این ساعت عمرته که داره تیک تیک می کنه . جالبه همونیکه بهت زندگی میده . برات شمارش معکوس رو شروع کرده. منتظر باش اما معطل نشو. تحمل کن اما توقف نکن . قاطع باش اما لج باز نباش . صریح باش اما گستاخ نباش . بگو آره اما نگو حتما . بگو نه ولی نگو ابدا


سر کلاس ریاضی بود که استاد اومد رو تخته دو خط موازی کشید خط پایینی نگاهی به خط بالایی کردو تودلش عاشقش شد خط بالایی هم نگاهی به خط پایینی کردو اونم عاشقش شد در همین هنگام بود که استاد داد زد و گفت که دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسن عشق مانندجنگ است آسان برای شروع مشکل برای پایان غیر ممکن برای فراموش کردن

 
هیچ وقت ازدوست داشتن انصراف نده حتی اگه کسی بهت دروغ گفته باشه بازم بهش فرصت بده چون روزی فرا میرسه که خودت محتاج فرصت دادن دیگران می شی


هیچ کدوممون نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که هیچ وقت نشکنه ! ولی حداقل می تونیم بهش یاد بدیم که وقتی شکست لبه ی تیزش دست اونی رو که شکستتش رو نبره

یکی بهم گفت آدم توی عاشقی مثل سیگار باشه ! گفتم چطور ؟! گفت سیگار با اینکه می دونه آخرش زیر پا لهش می کنن ولی بازم تا آخرش به پای آدم می سوزه 

یه نفر یه جایی همه ی رویاهاش لبخند تواوزمانی که به تو فکر می کنه احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه ... پس این حس وازش نگیر

اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشاش زل بزنی نمی تونی دوریشو تحمل کنی نمی تونی بهش بگی چقدر می خوایش نمیتونی بهش بگی چقدر بهش نیازداری ... واسه همینه که عاشقا دیوونه می شن

مرگ از زندگی پرسید : آن چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم؟ زندگی لبخندی زد و  گفت : دروغهایی  که درمن نهفته است و حقیقتی که تو در وجودت داری


مهربانم تو بگو بعد از تو از کدام دریچه ی آسمان به تماشا بنشینم و با کدام واژه عشق را معنا کنم ؟ بی تو همه ی فصلها خاکستری و همه ی ستاره ها خاموشند. کیفر شکستن دل من چند جاده غربت و چند آسمان تنهایی است باور کن من هنوز هم به قداست چشمان تو ایمان دارم برای او که وسط قلبش اندازه ی تمام عاشقانه های روی زمین است

اگه همخونه می خوای "من" اگه دیوونه می خوای "من" بیا باهم باشیم کاشکی چشمات مال من بود تو سرت خیال من بود مثل من که آرزومی آرزوت مثال من بود

 

کاش ای تنها امید زندگانیم می توانستم فراموشت کنم
با اشک شوقی بر جاده ی قلبت قدم نهادم وپرچم عشق را در بلندای آن قرار دادم تا هوا خواهانت بدانند که تیر عشقت بر قلبم نشسته است ...
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون زنده بگوری
از دور گل سرخی دیدم توجهم را به خود جلب کرد جلو رفتم بو کردم و با دقت گلبرگهایش را نگریستمعاشقش شدم هر چه بیشتر نگاهش می کردم بیشتر عاشقش می شدم
آن لحظه که در کلبه یتنهایی خویش چشم به در دوخته بودم تو آمدی و غم و اندوه را از بین بردی


آن شبکه ماه کامل است به راحتی می توانم عکس تو را در آسمان ببینم
بی تو زندگی تلختر از شرمی است مستمر کدام اندوه ات را بگردم ؟ نبودنت یا در بند بودنت را
نمیدانم تو از کجا وارد دنیای آبی قلبم شدی آمدی تا به من بگویی که عشق در گرومحبت و محبت در گرو لبخند توست
لبخند تو خلاصه ی خوبیهاست ! شیرین ترین لبخندترا برای لحظه ی دیدار نگه دار و من هم زیبا ترین غزلم را برای شب شعر چشمانت نگهداشته ام

چند صباحی است که دل را معبد عشقت نهادم و از فراسوی فاصله ها نگاه مهربانت را بر خود خریدم روزگاری بود که تنهاییم را با مرغان آسمان تقسیم می نمودم و همراه با بارش باران دل تنهایم را نوازش می کردم تا اینکه نامت را شنیدم و همانا عشق بزرگت را با دنیای تنهاییم تعویض نمودم مهربانا اگر روزی یاد من در قلبت از بین رفت شکایتی ندارم زیرا یاد تو را با خود همراه خواهم کرد
ای کاش می دانستم.

 

از مرگ من چه کسی اولین اشک را خواهد ریخت و آخرین کسی که مرا از یاد خواهد برد کیست پس...


هر کس که گفت بهر تو مردم دروغ گفت من راست گفتم که برای تو زنده ام
ای کاش از روز اول نمی دیدمت و از شراره های بی رحمانه ی نگاهت نمی سوختم
افسوس که در نگاهت سوختم و در آرزوی دومین نگاهت خاکستر شدم
تا تو میخندی به رویم با نگاه سبز وحشی زندگی را با همه بی اعتباری دوست دارم
عشق راز پنهان تمدن و شعر سر مکتوب انسان است
ای عشق تو کدامین قله ی بلند پیروزی رافتح کرده ای که اینچنین پر غروری ؟
مهربانم ای تک ستاره ی آسمان زندگیم و ایتنهاترین بهانه برای زنده ماندنم از صمیم قلب دوستت دارم
ای کاش بهای دیدنتجان بود تا با تیغ عشقت خود را قربانیت می کردم
ای کاش قطره اشکی بودم که ازروی چشمانت زاده می شدم بر روی گونه هایت زندگی می کردم و بر روی لبانت جان میسپردم

عشق حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد عشق آن نیست که لب تاقچه ی خاطرهها از یاد من و تو برودای رویای زنده ی من تو یک فرشته ی مجسمی برای من


امان از آن زمانی که قلب عاشقی گرفتار خزان یک جدایی شود

ای کاغذ سفید که سنگینی بارها و دردهایم را به دوش می کشی بار دیگر به رویت برایش می نویسم که چقدردوستش می دارم

گویند که شیشه ها هیچ احساس ندارند ولی وقتی روی شیشه ی بخارگرفته ی اتاقم نوشتم " نمی دانی چقدر دوستش می دارم " بارها گریه کرد

 
اگرزیستن را دوست می داشتم در تولدم نمی گریستم
عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد

دیشب من عاشق به در خانه ی معشوق رفتم مست انگشت به در زدم گمان کردم هست همسایه سر از خانه بیرون آورد و گفت او ماه عسل رفته و سپس پنجره را بست


چون غروب خیلی قشنگه تو خود خود غروبی چی بگم قحطی واژه ست هر چی هستی خیلی خوبی

 
نمی دانم هنگام فراق و غربت بگریم یا بخندم ولی با اطمینان از فرسنگها فاصله ها به تو می گویم که عزیزم یادت همیشه در ذهن من خواهد ماند و تا همیشه دوستت دارم
ای مادرم ای ناب ترین غزل زندگیم زیبا ترین واژه ها را باید وام گرفتبرای توصیف تو ای بهترینم سوگند به آفتاب به مهتاب که از نفسیر کردن دل دریاییتناتوانم و با واژه های بی تکلف فقط می توانم بگویم خیلی زیاد دوستت دارم مادر عزیزم

وقتی که تو را دیدم بذر عشق در قلبم کاشته شد با محبت آن را آبیاری کردم و بالطافت آن را نورانی کردم و اینک عشقت در قلبم سر به فلک کشیده و جوانه های خاطره رابه میوه های آرزو سپرده من با دستان انتظار میوه هایت را می چینم و لبریز از امیدفریاد می کشم تک درخت عشق و امید و آرزوی من با تمام وجود دوستت دارم...

 
کاش تکرار لحظه ها تکرار با تو بودن بود


اگر صد سال پس از مرگم گورم را بشکافی خواهی دید روی قلبم نوشته شده است دوستت دارم


کلماتی که بعد از خواندن کلمه ی نورانی مادر به ذهن خطور می کند : مهربان ، سنگ صبورزندگی ، تمام هستی ، خوبیها،پاکی ها ، و هر چقدر هم بگیم بازم کمه چن تا هم شما یادآوری کنی


گریه میکنم تا تو را در اشکهایم ظاهر کنم زود اشکهایم را پاک میکنم تا کسی تو را نبیند
یکی گفت : عشق به معنای زندگی با شخصی نیست که دوستش دارید بلکه به معنایزندگی با شخصی است که بدون حضورش قادر به ادامه ی حیات نباشید
شیشه ی پنجره راباران شست ، از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
تو مانند مژده ی نوبهاری بودی که در دل من شکوفا شدی دوستت دارم تا قلب آسمانها
در آن هنگام که طوفان زندگی مرا در تلاطم های خود به هر سو می کشاند من در فراسوی کوره راه زندگیمنتظر فشردن دستان گرم تو بودم
دوستت دارم ای کسی که دریای رویاهایم در آبیچشمانت خلاصه می شود
شکفتن هیچ گلی به زیبایی لبخند مادر نیست
نگاهت رابرای فردایم نگه دار که بی نگاهت خواهم مرد


اگر معلم دینی بودم میگفتم بعد ازخدا باید تو را پرستش کرد ، اگر معلم هنر بودم می گفتم هنر زیبایی روی تو خلاصه میشود ، اگر معلم جغرافیا بودم می گفتم خوش آب و هوا ترین نقطه ی زمین در کنار توست اگر معلم زبان بودم می گفتم
I Love You


اگر عاشق شدن گناه است دل عاشق شکستن صدگناه است


در برگ برگ صفحات قاموس بی انتها آن گونه که شایسته ی تو باشد ، گفتم شاید عشق گویا ترین و پر معنا ترین واژه ای باشد که بتواند وسعت بی انتهای وجود تورا بسراید ، بدان که تا نفس در سینه دارم دوستت دارم


ای عشق من ای بهترینم بر من تکیه بده با این که تو نیستی من برای همیشه با تو خواهم ماند ای باغبان کوچکقلبم بدان که باغ قلب من بدون وجود تو و بدون گرمی دستان مهربان تو خشک و مرده استو این را بدان که هیچ باغبانی توانایی این را ندارد که دوباره آن را زنده کند مگرتو ، پس بیا که انتظار کشت مرا


آخذین نگاه تو هر شب در دادگاه کشور عشق نشستهاست من شاکی ام و ماه قاضی ، ستاره ها عکس می گیرند ، فرشتگان خبرنگارند و میخواهند در قیامت محشر را از مظلومیت من خبردار کنند  اشکهایم را شاهد گرفته ام و می خواهم به داغی چشمانم شهادت دهم ، و تو ... ای کاش برگردی و در دادگاه از نگاهتدفاع کنی و از من رضایت بگیری ...
ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم

شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت ؟ گفت : ای عاشق بیچاره فراموش شوی ؛سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد ،گفت : طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

 

کدام دنیایی که با بودنت ، کویر خشک وجودم با دیدگان پر راز تو سیراب می شود و قلبم سر شار از مهر و وفای تو به خاطر تو به تپش ادامه می دهدای کاش همچو شبنمی ازچشمان زیبایت بر صورت پر رازت جاری می شدم و آن را بوسه باران می کردم.

 

توبهاری ! نه بهاران از توست ! از تو می گیرد وام هر بهاری این همه زیبایی را

بردنیای تو قدم زنان می روم تو را ماهی نورانی در اوج آسمان نقاشی می کنم و تنها درجاده ای حرکت می کنم که مرا به سوی تو روان سازد

 

تو را آنقدر می خواستم که گل می خواست باران را

 

 هيچ وقت گريه نکن ! چون هيچکس لياقت اشکهای تو را ندارد
اگه هم داشته باشه طاقت اشکهای زيبای تو را نداره
۰۰۰۰

 

وقتی دلم برات تنگ ميشه ميرم پشت ابرها زار زارگريه ميکنم پس وقتی بارون اومد بدون دلم برات تنگ شده به ياد من باش.

 

برای رسیدن به هدف و مقصود بهترین راه آن است که از راه راست رو نگرداند و ازگناه بپرهیزد ، بی گمان آرام ، و کام و نام نصیبش می شود . بزرگمهر بختگان

 

دوستم نداشت دروغ ميگفت هر بار که بسراغم می آمد با گريه ميگفتم راستش را بگواگر مهر به ديگری داری ترا می بخشم . و باز خنده ای ميکرد و ميگفت جز تو مهر به کسی ندارم. تا اينکه يکروز با گريه بسراغم آمد . گفت مرا ببخش به تو دروغ گفتم . دل بديگری دارم. خنده تلخی کردم و گفتم من هم بتو دروغ گفتم ترا نمی بخشم.

 

زندگي همانند زنگ درس نقاشي كردن است با مداد رنگي ولي بدون پاك كن زندگي درس حساب است، خوبيها را جمع، بديها را كم ، خوشي‌ها را ضرب و شاديها را تقسيم كنيم.

 

زندگي تفريح است ميان تولد و مرگ و در نهايت زندگي نكن براي مردن، بمير براي زندگي كردن

 

كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازلمه مور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت.

 

مهربانم تو بگو بعد از تو از کدام دریچه ی آسمان به تماشا بنشینم و با کدام واژه عشق را معنا کنم ؟ بی تو همه ی فصلها خاکستری و همه ی ستاره ها خاموشند. کیفر شکسته دل من چند جاده غربت و چند آسمان تنهایی است باور کن من هنوز هم به قداست چشمان توایمان دارم برای او که وسط قلبش اندازه ی تمام عاشقانه های روی زمین است.

 

وقتی که تو را دیدم بذر عشق در قلبم کاشته شد با محبت آن را آبیاری کردم و بالطافت آن را نورانی کردم و اینک عشقت در قلبم سر به فلک کشیده و جوانه های خاطره رابه میوه های آرزو سپرده من با دستان انتظار میوه هایت را می چینم و لبریز از امیدفریاد می کشم تک درخت عشق و امید و آرزوی من با تمام وجود دوستت دارم


ما به کساني عشق ورزيديم
که هيچوقت؛باران خيسشان
نکرده بود
و شبي؛
زير ريزش اشکهايمان
غرق شدند


چند صباحی است که دل را معبد عشقت نهادم و از فرا سوی فاصله ها نگاه مهربانت را بر خود خریدم روزگاری بود که تنهاییم را با مرغان آسمان تقسیم می نمودم و همراه با بارش باران دل تنهایم را نوازش می کردم تا اینکه نامت را شنیدم و همانا عشق بزرگت را با دنیای تنهاییم تعویض نمودم مهربانا اگر روزی یاد من در قلبت از بین رفتشکایتی ندارم زیرا یاد تو را با خود همراه خواهم کرد.

 

در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟ در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو راميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم دوست ندارم که بگويم دوستت دارم دوست دارم که بداني دوستت دارم...

 

عشق را دوسیت دارم
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم


وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند


خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 13:36  توسط ایدا و ملیکا(kh)  | 

همه را دوست داشته باش ولي به 1 نفر عشق بورز... توي قلب همه باش اما قلبت ماله 1 نفر باشه.... عشق مثل گنجشك مي مونه اگه محكم بگيريش تو دستات مي ميره اگه شلبگيريش فرار مي كنه پس بايد يه جوري بگيريش كه تو دستات خوابش ببره

 

شرم زده غنچه ي مستور از تو حيران و خجل نرگس و مخمور از تو گل با تو برابري كجايارد كرد كو نور ز مه دارد و مه نور از تو

 

خدايا! مرا متبرك گردان تا عشق ورزيدن و خنديدن را بياموزم. به همه ، حتي كسانيكه مرا درك نكرده اند يا با من بدي كرده و مرا رنجانده اند، عشق ورزم. مرا بياموزتا در همه موقعيت ها و شرايط زندگي بخندم و بدانم در هر آنچه روي ميدهد نيكي نهفتهاست.

 

نگو بار گران بوديم و رفتيم. نگو نامهربان بوديم و رفتيم . آخه اينا دليل محكمينيست . بگو با ديگران بوديم و رفتي

 

دو چيز را فراموش نكن: ياد خدا و ياد مرگ. دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران درحق تو و خوبي تو در حق ديگران . چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران،زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را درخانه دوست

 

گر بگريم گويند كه عاشق است اگر بخندم گويند كه ديوانه است پس مي گريم و مي خندمكه بگويند يك عاشق ديوانه است

 

در عرض يه دقيقه ميشه يه نفر را خرد كرد ، در عرض يه ساعت ميشه يكى رو دوست داشتو در يه روز ميشه عاشقشد ولى يه عمر طول مى كشه تا كسى را فراموش كنى

 

دوستت داشتم يادت هست؟ گفتم دوستت دارم.........وتو گفتي كه كوچكي براي دوستداشتن .رفتم تا بزرگ شوم ...اما آنقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت دارم

 

يادته يه روزي بهم گفتي: هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نامردياشكاتو ببينه و بهت بخنده ....... گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟ گفتي: اگه چشمايقشنگت بباره، آسمون گريش مي گيره گفتم يه خواهش دارم ........ وقتي آسمون چشامخواست بباره تنهام نذار......گفتي به چشم...... حالا امروز من دارم گريه مي كنم وتو هم اون دوردورا ايستادي و داري بهم مي خندي

 

آري آري زندگي زيباست زندگي آتشگهي ديرينه پا بر جاست گر بيفروزيش رقص شعله اشاز هر كران پيداست ورنه خاموش است خاموشي گناه ماست

 

هر چي تو دنيا غمه مال منه روزي هزار بار دل من مي شكنه زندگي آي زندگي خسته امخسته ام

 

عشق تو برايم زيباتر از هر زيبايي و با شكوهتر از هر منظره اي ميباشد... تودنياي ناشناخته اي هستي كه فقط من آنرا كشف كرده ام... به ميزان همه ستايشگران ميستايمت... به اندازه همه دنيا دوستت دارم... اگر در راه عشق تو وجودم را به هزارانتكه قسمت كنندهر تكه ان با صداي بلند فرياد خواهم زد...

 

ميداني ... و ميداني كه من ، بي تو و مهر تو ، مي ميرم تو دستش را بگير تا اونترسد از سيا هي ها، سختي ها ، دو رنگي ها و بداند دوستش داري دوستت دارم خداي مهربانيها

 

مي داني كه من دلواپس فرداي خود هستم مبادا گم كنم راه قشنگ آرزو ها را... مباداگم كنم اهداف زيبا را... مبادا جا بمانم از قطار موهبتهايت... دلم بين اميد وناميدي ميزند پرسه ميكند فرياد ...ميشود خسته... مرا تنها تو نگذاري...

 

نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم راكه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم...

 

عاشقانه همراه من گام بردار به من از آن بگو كه توان گفتنش به ديگري را نداري بامن بخند حتي آگاه كه احساس حماقت مي كني بامن گريه كن آن گاه كه دراوج پريشاني هستي

 

به همه لبخند بزن اما با يك نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به يك نفر عشقبورز تو قلب همه باش اما قلبت هميشه براي يه نفر باشد

 

به راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها و تظاهر بهخوشحالي در اوج غمگيني و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهايي تنهايي و بي ياوريدرحالي كه تظاهر مي كني هيچ چيز برايت اهميت ندارد اما چه شيرين است درخاموشيوتنهايي به حال خود گريستن و باز هم نفرين به تو اي سرنوشت....


*روزي مجنون پايسگي را بوسيد, مردم گفتند: چرا؟ گفت: گاهگاهي به كوي ليلي ميرود

 

هر بار كه چيزي را ارزشمند تر از صلح وآرامش ارزيابي كرديد ترديد نكنيد كه تحتسلطه منيت هستيد (بالاترين حد شادماني در زندگي رسيدن به اين اعتقاد است كه مامحبوب هستيم محبوب براي خودمان ونه به جز خودمان

 

ديشب نشستم گريه كردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييزواسه تنهايي ميخك توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي كاج تو زمستون ... واسه پروانه كهسوخت ... واسه شمعي كه آب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند كه سوختن يك طرفه هم ميتونه باشه...

 

تو ميروي و من فقط نگاهت ميكنم، تعجب نكن كه چرا گريه نميكنم، بي تو يك عمر فرصت براي گريستن دارماما براي تماشاي تو همين يك لحظه باقي است

 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سكوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبهاين درد مشترك من و توست كه گاهي نمي توانيم در چشمهاي يكد يگــرنگــــاهكنيم....

 

در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي كردند: شادي.غم.غرور.عشق روزي خبر رسيد كهبه زودي جزيره به زير آب خواهد رفت همه ساكنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيرهرا ترك كردنداما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند كردند چون او عاشق جزيره بودوقتيجزيره به زير آب فرو مي رفت عشق از ثروت قايقي با شكوه جزيره را ترك مي كرد خواست و به او گفت: آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟ثروت گفت: نه! مقدار زيادي طلا و نقرهداخل قايقم هست و ديگرجايي براي تو وجود ندارد

 

تيك تاك ساعت را مي شنوم پشت اين عقربه هاي بي تاب چگونه دلواپسي هايم را پنهانكنم؟ قلب من هنوز دست خوش گردباد بي مهريست. من هر بار غرورم را زير چكمه له مي كنمو پرنده ارزوهايم را روي بام تو پر مي دهم و تو هر بار پرنده كوچك قلبم را باسنگ نامهربوني مي پراني.............

 

واقعا انسان كيست؟ مگر جز اين است كه شنبه به دنيا مي آيد يكشنبه پا به عرصه ميگذارد دوشنبه لبخند مي زند سه شنبه عاشق مي شود؟ چهار شنبه ديوانه عشق مي گردد پنجشنبه ازدواج مي كند و سرانجام جمعه مي ميرد

 

صد بار قسم خوردم كه نام تو رو بر زبان نياورم. ولي افسوس قسمم هم نام توبود

 

در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد

 

نميگم جاي تو روي چشمام چون اگه گريه كنم خيس ميشي نمي گم جاي تو توي دستام چوناگر باز كنم پر ميكشي نمي گم جاي تو توي قلبمه چون اگه بشكنه زخمي ميشي نمي گم جايتو توي ذهنمه چون اگه خراب بشه؛ خراب ميشي نمي گم جاي تو توي حرفام چون اگه سكوتكنم خسته ميشي نميگم جاي تو توي يادمه چون اگه پير بشم كهنه ميشي من ميگم جاي تو هركجا كه باشه، دوستت دارم

 

وقتي از مادر متولد شدم ،صدايي در گوشم طنين انداخت. كه بعد از اين با تو خواهمبود به اوگفتم كه كيستي ؟ گفت : غم فكر كردم غم عروسكي خواهد بود كه من بعدها با اوبازي خواهم كرد ولي بعدها فهميدم ! كه من عروسكي هستم در دستان غم .

 

استكان از دستم افتاد شكست پدرم ناراحت شد - ماردم حرص خورد - برادرم گفت قشنگبود - خواهرم گفت مال من بود ؟؟؟اما وقتي قلبم شكست هيچ كس چيزي نگفت بميرم اي دلكه بي صدا شكستي

 

ميگم مرسي، بهش برسي، با كومپرسي، نگي به كسي، منو ميبوسي؟ اگه نبوسي! خيليلوسي

 

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست/ تا كسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيستعاشقي مقدورهر عياش نيست/ غم كشيدن صنعت نقاش نيست

 

ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟ گفت به اندازه شكوفه هاي بهاري. و چه راست ميگفتچون شكوفه هاي بهاري مهمون دو روز بودن

 

هميشه دو درس را در زندگي خود به ياد داشته باشيد: 1- جسارت در بيان عقيده 2-جرأت در پذيرش اشتباه

 

خداحافظ همين حالا ،همين حالا كه من تنهام خداحافظ به شرطي كه بفهمي ، تر شدهچشمام خداحافظ كمي غمگيـــن بــه ياد اون همه ترديد بـــــه ياد آسموني كـــــهمنـــو از چشم تو مي ديد خداحافظ ... خداحافظ ... همين حالا ! Khoda hafeze hamegiiiiii

 

آن كس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد، رهگذري بود رويبرگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان ميكردمميگويد: دوستت دارم

 

يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينكه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم كردماما نمي دونستم كه يه روز براي اينكه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شكني

 

بي تو نه امور جهان لنگ ميشه نه بين زمين و آسمون جنگ ميشه ، نه كوه آب ميشه نهآب سنگ ميشه ، فقط دل من واسه تو تنگ ميشه

 

عشق را وارد كلام كنيم تا به هر عابري سلام كنيم و به هر چهره اي تبسم داشت مابه آن چهره احترام كنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام كنيم عابريشايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام كنيم

 

هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نمي دهي درباره احساساتت سخن نگواگر واقعا وجود ندارد هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داريبه كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كنيهرگز قلبي را قفل نكنوقتي كليدش را نداري هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است

 

"نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهاييكه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطراحساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

 

روزي در آخر ساعت درس، يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد:استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاسمانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقادپيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.( پروفسور محمد حسابي(

 

عاشق نتواند كه دمي بي غم زيست بي يار و ديار اگر بود خود غم نيست خوش آنكه بهيك كرشمه جان كرد نثار هجران و وصال را ندانست كه چيست

 

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود. پس از اندك زماني داد شيطان درمي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم از روزي كه اينادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: "با چنان عشقي زندگي كن كه حتيبنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند."

 

فقط كسي معني دل تنگي را درك مي كند كه طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت بهكسي وابسته نشو كه سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

 

اگر گناه وزن داشت هيچ كس را توان آن نبود كه گامي بردارد.....تو از كوله بارسنگين خويش ناله مي كردي و شايد من كمر شكسته ترين بودم .....

 

ميگن شيشيه بخار كرده هيچ حسي نداره،امّا وقتي رويش نوشتم دوستت دارم گريست

 

عشق يعني سخن از زخم شقايق گفتن حرفي از جنس زمان با دل عاشق گفتن


**زندگي اجبار است، مرگ انتظار است، عشق يك بار است، جدايي دشوار است، ياد تو تكرار است

 

زندگي سه چيز بيش نيست: اولي: به اجبار به دنيا اومدن، دومي: با غم زيستن،سومي‌: با آرزو مردن

 

در زندگي به چند چيز اعتقاد دارم..........1) اقبال همواره همراه كوشش است. 2)تانو محرز نشده نبايد كهنه را دور انداخت 3)گذشته را بايد در اغوش گرفت اما در انزندگي نكرد. 4)روح مهربان مغلوب نميشود. 5)براي تغيير دادن سرنوشت بايد درون راتغيير داد

 

توي روزگاري كه عشق ديگه رسم زندگي نيست وقتي تو دلهاي سنگي هيچكسي هميشگي نيستبين اين همه غريبهيه نفر مثل تو ميشه آشنايي كه تو قلبم ميمونه واسه هميشه

 

من به آن چشم قشنگ تو گرفتار شدم/ تشنه آمدنت تشنه ديدار شدم/ تو به من از دل وجان مهر و محبّت دادي/ رفتي و بار دگر يار شب تار شدم

 

تو نباشي چه كسي منو نوازش ميكنه با صبوري با من دل خسته سازش مي كنه

 

من از طرح نگاه تو اميد مبهمي دارم/ نگاهت را نگير از من كه با آن عالميدارم

 

هر كودكي بااين پيام‌به‌دنيامي آيد، كه‌خدا هنوز ازانسان نااميد نيست!

 

زرد است كه لبريز حقايق شده است/ تلخ است كه با درد موافق شده است/ شاعر نبوديوگرنه مي فهميدي/ پاييز بهاريست كه عاشق شده است

 

گريه در چشمان من توفان غم دارد ولي/خنده بر لب مي زنم تا كس نداند راز من

 

عشق با روح شقايق زيباست عشق باحسرت عاشق زيباست عشق با نبض دقايق زيباست عشق بازهر حقايق زيباست عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست

 

بهونه ي بودن من چه خوبه با تو زندگي قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي بهونه يبودن من با رفتنت چي كار كنم بجاي خوندن به خدا فقط بايد دعا كنم...

 

اگر ميشد صدا را ديد چه گل هايي. چه گل هايي. كه از باغ صداي تو به هر آواز ميشدچيد اگر ميشد صدا را ديد

 

زنگ خورد ، ناظم صبح آمد سر صف توي برنامه صبحگاهي رو به خورشيد گفت باز هم دفترمشق ديروز خط خورد وكتاب شب پيش را ماه با خودش برد. آي خورشيد ، روي اين آسمان ،روي تخته سياه جهان ، با گچ نور بنويس : زير اين گنبد گرد و كور و كبود آدمي زادهرگز ، دانش آموز خوبي نبود

 

ديشب دل ديوانه ي من داشت با من سر جنگي كه مپرس گفتم اي دل، به خدا مي دهم يه گوشمالي قشنگي كه مپرس دل من حرف به خرجش نرود شده ديوانه ي منگي كه مپرس! مي كشدآه به قسمي كه مگو مي كند گريه به رنگي كه مپرس

 

اگر پسر نبود دعوا نبود ... خشونت نبود عشق نبود اگر دختر نبود هوس نبود ...لطافت نبود ... دعواي پسرا نبود... عشق نبود. به نظر شما بهتر نبود هيچ كدوم نبوديم؟؟؟

 

ميدوني سخت ترين روز چه روزيه ؟؟؟ روزي كه قلبهايي كه در كنار هم براي هم ميتپيدن از هم جدا بشن .دلهايي كه محرم هم بودن محرم دل كس ديگري بشن

 

عامل بستگي دارد: نيرويي كه به كار نميبريم، عشقي كه ابراز نميكنيم، احتياطيناشي از خودپسندي كه نيروي خطر كردن در كارها را از ما ميگيرد و نيز طفره رفتن ازپذيرش درد كه خوشبختي را نيز از دسترس خارج ميكند

 

گلي از شاخه اگر مي چينيم برگ برگش نكنيم و به بادش ندهيم لااقل لاي كتاب دلمانبگذاريم وشبي چند از آن را هي بخوانيم و ببوييم و معطر بشويم شايد از باغچه ي كوچك انديشه ما

 

هيچگاه در ژرفاي انديشه ام گلي را زيباتر از تو حس نكردم و نخواهم كرد. اي ماهآسمان سكوت غم آلود من، با نور نگاهت ظلمت بي سرانجام مرا از بين ببر كه جز تو تكيهگاهي نيافتم. اي گل زيباي باغ عواطف تمامي گلها از حسن جمال تو در شگفتند ، من خارتو گشته ام اي زيباي من. مرا درياب كه محتاج مهر مهربان تو هستم

 

منتظر باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به ايدي يه نفرباشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امشبم مثل تموم شبهايگذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني و درد ودلاتو براش اف بذاري بهاين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توشنيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه كه: دوستش داري

 

تنها كسي كه در زندگي مرا شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد: تو مرا شاد ميكني

 

به اندازه بارون ستاره ها دوست دارم تو منو به اندازه يه پلك زدن دوست داشته باش

 

عهد كردم اگر بوسه داد توبه كنم... بوسه اي داد؛ چو برداشت لب از روي لبم، توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم

 

 عــشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است فراموش كردن نيست بلكه بخشيدن است عــشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است عــشق جا زدن و كنار كشيدن نيست بلكه صبر كردن وادامه دادن است

 

 اگه بگم كه قول ميدم تا هميشه باهات باشم ، اگه بگم كه حاضرم فداي اون چشات بشم اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي اگه بگم بهونه هرنفسم تنها تويي ، اگه بگم قلبمومن نذر نگاهت مي كنم ، اگه بگم زندگي مو بذر بهارت مي كنم ، اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني ، اگه بگم بال مني لحظه پروازمني ، ميشي برام خاطره قشنگ لحظه ي وصالي ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وكال ميشي برام ماه شبهاي بي سحري ميشي برام ستاره ي راه سفر؟

 

دلم كه شكوه ز دست توبا خدا ميكرد/ ميان شكوه نهاني تو را دعا ميكرد/ به يادتوست همه لحظه هاي هستي من/ دل تو كاش كه يك لحظه ياد ما ميكرد

 

بوديم و كسي قدر ندانست كه بوديم/ باشد كه نباشيم و بدانند كه بوديم

 

 اي آيه مكرر آرامش مي خواهمت هنوز...آري هنوز هم درياي آرزو در اين دل شكسته منموج مي زند راهي به دل بجو...

 

سرمايه آدمي يك نفس است و آن يك نفس براي هم نفس است گر نفسي با نفسي هم نفس استآن يك نفس براي يك عمر بس است

 

سعي كن آن چيزي كه دوست داري به دست بياوري ، وگرنه مجبور خواهي شد آن چيزي كهبدست آوردي دوست بداري كساني از پله هاي موقعيت بهتر بالا ميروند كه پاهايشان را برپله هاي فرصت بگذارند چرا در جست و جوي محبت هستيد ، خود خالق و باعث محبت باشيد ازديروز بياموز براي امروز زندگي كن و به فردا اميدوار باش براي بدست آوردن چيزي كهتا به حال بدست نياوردي بايد تبديل به كسي بشي كه تا حالا نبودي

 

 آسمان را بنگر و به سكوت پر رمز و رازش بيانديش ستاره ي خود را در آسمان زندگيتپيدا كن و به سمت آن ستاره حركت كن. نگران راه مباش، آنكه ستاره را براي تو آفريد راه رسيدن به آن را نيز نشانت خواهد داد.

 

 آسمان فرصت خوبي اگر پر بكشيم/به افق هاي دل انگيز خدا سر بكشيم

 

 وقتي كوچيك بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا كه بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ...........كاش كوچيك مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا كه بزرگ شديم و فرياد هم كه مي زنيم باز كسي حرفمون رو نميفهمه

 

 درخت را به نام برگ بهار را به نام گل ستاره را به نام نور كوه را به نام سنگدل شكفته مرا به نام عشق عشق را به نام درد مرا به نام كوچكم صدا بزن!

 

به كودكي گفتند: عشق چيست؟ گفت : بازي به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيقبازي به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟گفت :عمر به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست به گل گفتند:عشق چيست؟ گفت : از من خوشبو تره به پروانه گفتند: عشق چيست؟ گفت :از من زيبا تره به اتش گفتند عشق چيست؟ گفت: از من سوزند

 

 انسان بايد شاد به هدف برسد، نه اينكه به هدف برسد تا شاد شود. (آنتونيرابينز)

 

نميدانم چرا دوست داشتن در قلب احساس مي شود قلبي كه كارش به جريان در آوردن خوناست نه احساس حقايق.

 

 دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند! مردان كوچك به آسايش مردان بزرگ فكر مي كنند! مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان كوچك ميميرند! كدامين پل در كجاي جهان شكسته است كه هيچ كس به خانه اش نمي رسد

 

الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي كه آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يك صداست شما كه گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما كه مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شدخرابي از دل من است يا كه عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد كمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل كنم شنيده ام كه گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود تا كه سبك شوم

 

 هر كلمه و هر لحظه از تو مي نويسم نمي دانم همسفر كدامين غروبي؟ ولي من همينجامنتظر بازگشت تو خواهم ماند... قرارمون همينجا توي جاده تنهايي سر دو راهيه رفتن وماندن كنار تابلوي عشق و نفرت زير سايه درخ ت سبز اميد من نشسته ام روي صندلي انتظار ممكنه گيسوانم سفيد باشد , اما قلبم مثل نفسهايم گرم است.... مطمئنم مراخواهي

 

من ازمردن نمي ترسم،هراس از زندگي دارم كه هر روزش مثه ديروز،از اين تكراربيزارم من از مردن نمي ترسم،كه هر چي باشه يكباره هراس از زندگي دارم،كه دردش پر زتكراره اگه زندگي همينه،آره من عاشق مرگم مي خوام از شاخه بيفته،دونه آخر برگمزندگي مثه يه داسه،آدما مثل درختن ظريفاشون زود ميميرن،ديرتراونا كه سختن...

 

 آه از راه محبت كه چه بي‌پايان است با دو منزل كه يكي وصل و يكي هجران است

 

 آنگاه كه غرور كسي را له مي كني، آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني،آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني، آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري ،آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي كدام آسماندراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني؟

 

 ما را به ناز فروشان نياز نيست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نياز است؟

 

 در جواني گريه كردم هيچ كسي يادم نكرد/ در قفس جان دادم و صياد آزادم نكرد/ آتشعشقت چنان از زندگي سيرم كرد/آرزوي مرگ كردم مرگ هم يادم نكرد

 

 باز آمدم بنويسم از خواستن ونرسيدن واي عاشقان بدانيد براي رسيدن تنهاخواستنكافي نيست بايد از جان هم گذشت واي آنان كه رسيدن برايتان كوهي شده فقط بدانيد بايك احساس خوب ميتوانيد كوه را برداريد. من پيغام شكفتن را به شما دادم اين شما و اين پاكي احساستان با آرزوي موفقيت

 

 بوسه بر عكست زنم ترسم كه قابش بشكند.قاب عكس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسهبر مويت زنم ترسم كه تارش بشكند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

 

 جا جايش رد پا بود از خدا ... جاده هاي مستقيم كربلا دل نمي زد جز براي وصلخود...هر كسي مي جست آنجا اصل خود

 

 جبهه جايي كه خدا بي هاله بود. .جبهه الحق سرزمين لاله بود جبهه جاي ناله بود وزمزمه ......جاي ذكر مهدي (عج) و يا فاطمه (س(

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 13:35  توسط ایدا و ملیکا(kh)  | 

يه سنگ كافيست براي شكستن يه شيشه! يه جمله كافيست براي شكستن يه قلب! يه ثانيه كافيست براي عاشق شدن! يه دوست مثل تو كافيست براي تمام زندگي

 

 برف از آسمون خسته مي شه, زمستون بهونست برگ از درخت خسته ميشه, پاييز بهونست, دلم برات تنگ مي شه آف بهونست

 

 مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو ازكنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هرجا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشدتموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم

 

 گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

 

 اگر قرار بود تو دنيا جاي چيزي باشم،،، دوست داشتم جاي اشك رو گونه هات باشم،،،تو چشات متولد بشم ،،، رو پلكات جون بگيرم،،، رو گونه هات جاري شم،،، رو لباتبميرم..... تا بدوني چقدر دوست دارم

 

 عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتنرا برايت تكرار كند و تو از اون رسم محبت بياموزي

 

 ديروز در دادگاه دلم/ مغز من قاضي بود/ متهم قلبم بود/ جرم من عشقم بود/ عشق منياد تو بود/ حق من اعدام بود

 

 بوسه تنها تصادفي است كه پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحلندارد. قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است كه درمانندارد

 

 در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگانقاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم بهتنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و ومنگفتم به تو بگويند ... دوستت دارم

 

 كاش مي شد عشق را ابراز كرد/ يا كه عشق را با سحر آغاز كرد/ لحظه به لحظه دم بهدم ساعت به ساعت خواهمت/گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت

 

من مي خوام كبوتر دل تو رو اسير كنم/ اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير كنم/ بزنمبه موج درياي خيال عشقتو/ باقي عمرم و عاشقونه با تو پيركنم!

 

 مي‌گويند سه چيز زاده عشق نيست: جدايي، سفر، فراموشي، ولي آن زمان كه تو مراتنها گذاشتي و فراموشم كردي من لحظه لحظه عاشقت شدم

 

 دوست آن نيست كه هر لحظه كنارت باشد، دوست آن است كه هر لحظه به يادت باشد.

 

عشق يعني كوچك كردن دنيا به اندازه يك نفر يا بزرگ كردن يك نفر به اندازه دنيا!

 

 عشق يعني دستهايم ماله توست/ چشمهاي خسته ام دنبال توست/ عشق يعني ما گرفتارهميم / دوستدار هم طرفدار هميم/ هرچه ميخواهد دلش آن مي كند ميكشد مارا و كتمانميكند/ عشق غير از تاولي پر درد نيست/ هركس اين تاول ندارد مرد نيست/ آمدم تا عشقرا معنا كنم/ بلكه جاي خويش را پيدا كنم/ آمدم ديدم كه جاي لاف نيست/ عشق غير ازعين و شين و قاف نيست/

 

 شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد...شايد اينرفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجرهرا زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد.تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچنگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتراست؟دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا

 

 زندگي شايد همين باشد يك فريب ساده و كوچك آن هم از دست كسي كه تو دنيا را جزبا او وجز براي او نمي خواهي

 

 تو كه بالا بلند و نازنيني/ تو كه شيرين لب و عشق آفريني/ كنارم لحظه اي بنشينچه حاصل/ كه فردا بر سر خاكم نشيني

 

 زندگي سه چيز است: اشكي كه خشك ميشود! لبخندي كه محو ميشود!يادي كه ميماند وفراموش نميشود

 

 دوستي با هر كه كردم خشم مادر زاد شد،آشيان هر جا گزيدم خانه ي صياد شد ، دوستيبا هر كه كردم مظهر نيرنگ شد ،ظاهرش زيبا ولي در باطنش صد رنگ شد

 

 عاشقت خواهم ماند..............بي آنكه بداني. دوستت خواهم داشت .............بي آنكه بگويم . درد دل خواهم گفت............بي هيچ كلامي . گوشخواهم داد ....................بي هيچ سخني . در آغوشت خواهم گريست.......بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد ...........بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد احساس ميميرد

 

 آسمان را بنگر و به سكوت پر رمز و رازش بيانديش ستاره ي خود را در آسمان زندگيتپيدا كن و به سمت آن ستاره حركت كن. نگران راه مباش، آنكه ستاره را براي تو آفريد راه رسيدن به آن را نيز نشانت خواهد داد.

 

 اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بند هاي من و توست ، اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست ، اگر كلمه دوستت دارم پايان دهنده جدايي هاست ، اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست ،پس با تمام وجود فرياد مي زنم دوستت دارم.

 

 سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نميشكني

 

 دلخسته از امروز و فرداي بهارم چيزي شبيه باد و باران كوله بارم باران نمي باردولي امشب به جاي يك آسمان بي تو نشستن گريه دارم در دفتر بي سرنوشتيهاي دنيا منچكنويس برگهاي روزگارم شيرين تويي. فرهاد باشم يا نباشم يك بيستون سرد و خالي درددارم

 

 شكايت عشق نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم از صداي هاي هايت جانسپرد آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود به دوشش بود اما از جفايت جان سپردآخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد آخر نميداني و مي دانم كه مي دانم نمي داني كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد آخر چقدرعزلت نشيني از براي يار دلگير است بخوان شعرم كه شعرم در هوايت جان سپرد آخر ...فرياد

 

 چقدر عجيبه كه تا مريض نشي كسي برات گل نمي ياره تا گريه نكني كسي نوازشت نميكنه تا فرياد نكشي كسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نكني كسي به ديدنت نمي يادو تا وقتي نميري كسي تورو نمي بخشه

 

 به جرم اينكه خيلي ساده بودم/ به زندان دلت افتاده بودم / اگر چه حكم چشمانت ابد بود/براي مرگ هم آماده بود

 

 روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند# همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند# ديوهستند ولي مثل پري مي پوشند# گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند# آنچه ديدند به مقياسنظر مي سنجند# عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند# خوب طبيعيست كه يكروزه به پايانبرسد# عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد....

 

اي كاش دوست داشتن را تجربه نمي كردم، تجربه ي تلخي بود... ديگر هيچ وقت نميخواهم حضوري گرم، سرماي وجودم را محو كند ديگر هيچ گاه به نگاه عاشقي دل نمي بندم و هيچ گاه به سلام مهرباني پاسخ نخواهم داد

 

همواره به خاطر بياور دراوجي معين هرگز ابري وجود ندارد. اگر زندگيت ابري است بهاين دليل است كه روحت آنقدر كه بايد بالا نرفته است ..

 

بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنارش باشي و بداني كه هرگز به اونخواهي رسيد هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد ... باعثريختن اشك هاي تو نمي شود

 

آدم از بي بصري بندگي آدم كرد................گوهري داشت ولي نذر قباد وجمكرد...... يعني در خوي غلامي ز سگان پست تر است.من نديدم كه سگي پيش سگي سرخم كرد

 

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفتپايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يكاندكي تسكين آن گفت تسكينشهمه سوز و فناست

 

نقش كردم رخ زيباي تو بر خانه دل........خانه ويران شدوآن نقش به ديوار بماند

 

رمز زندگي كردن اين است كه در بي امنيتي زندكي كنيد. و البته در اين گونه زندگيكردن تامين وجود ندارد. يك قطعه سنگ همواره امن است ويك گل هميشه در معرض خطر – ولي سنگ مرده است وگل سرشار است از زندگي! ولي اگر طوفاني برخيزد گل مي افتد وسنگ درجايش باقي مي ماند

 

تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پاركينگي است كه هيچ وقت تابلوي ظرفيت تكميل بر در آن ديده نميشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است كه مدت ماندن يكهواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد!!!

 

وقتي يك دختر حرفي نميزند ميليونها فكر در سرش مي گذرد وقتي يك دختربحث نميكندعميقا مشغول فكر كردن است وقتي يك دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميكند يعني نميداند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود وقتي يك دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد:خوبم يعني اصلا حال خوبي ندارد وقتي يك دختر به تو خيره ميشود شگفت زده شده كه به چه دليل دروغ مي گويي وقتي يك دختر سرش را روي سينه تو ميگذارد آرزوميكند براي هميشه مال او باشي

 

مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده: 1-به حرمت اشك مادر توبه كردم --2 -دانيكه چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردمخوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسكاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه فاصله رو رعايت كن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-- 8 -گشتم نبود ............نگردنيست-- 9 -سر پاييني برنده سربالايي شرمنده--10-راه بده برم...قسط بدهكارم --

 

سالها پيش از كنار دريا عبور كردي اما هنوز امواجش براي بوسيدن جاي پايت مي آيندو مي روند

 

اي كاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم اي كاش مي توانستم ابرباشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم اي كاش مي توانستم اشك باشم تا هرگاه كه آسمان چشمت ابري مي شد باريدن مي گرفت اي كاش مي توانستم خنده باشم تا رويلبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم اي كاش مي توانستم يك پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها در كنار تو پرواز مي كردم و اي كاش سايه بودم تا نزديك ترينكس به تو مي شدم...آري اي كاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه تو باشم...

 

گفتي كه به احترام دل باران باش، باران شدم و به روي گل باريدم گفتي كه ببوس روي نيلوفر را، از عشق تو گونه هاي او بوسيدم گفتي كه براي باغ دل پيچك باش ، بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه براي لحظه اي دريا شو، دريا شدم و تو را به ساحل ديدم گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش ، مجنون شدم و ز دوريت ناليدم گفتي كه بيا و از وفايت بگذر ، از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست، معناي لطيف عشقرا فهميدم

 

اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را/ اينگونه به خاك ره ميفكن ما را/ ما در تو به چشمدوستي مي بينيم/ اي دوستمبين به چشم دشمن ما را

 

شبي از شبها تو مرا گفتي شب باش من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود بهاميدي كه فانوس نظرگاه شب من باشي با هر نفسم؟لبخندم؟ اشكم و با تمام زندگيم شب هستم

 

قد 1000 تا قابلمه... با هر چي لب تو عالمه... ميبوسمت قبل همه... به شرطي كه بهم بگي: دوستت دارم يه عالمه

 

با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نميبندم به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله وركردي ميون اين همه آدم شدم تنهاترين تنها منو اينجا رها كردي تو در اين گوشه ي دنيابا يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم

 

به جاي دسته گلي كه فردا در قبرم نثار مي كني امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن به جاي سيله اشكي كه فردا برمزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم كن به جاي اون متنهاي تسليت كه فردا برام مي نويسي امروز با يك پيغام كوچك خوشحالم كن من امروز به تونيازم دارم نه فردا

 


هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتالازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم باحيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطرغمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم وبعد...برايآنچه از دست رفته آه مي كشيم

 

فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم،گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتيمن بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من بهخيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگهبري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلمميخواد طرف رو خفه كنم گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نهفرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو

 

من آن خزان زده برگم كه باغبان طبيعت رانده مرا به جرم چهره زردم. طبيعت شادابزمين سرمست همه با يار خود هستند و من تنهاي تنها زتو خواهش كنم مرو هرگز زپيشم كهمن ديوانه مي شم. همه هستي من فقط تو هستي دوستت دارم هرجا كه هستي.

 

يكي تو راست ميگي يكي پينوكيو يكي تو مهربوني يكي خرس مهربون يكي تو خونتون قشنگه يكي خونه مادر بزرگه يكي توسفيدي يكي سفيد برفي يكي گوشاي تو قشنگه يكي گوشاي زيزي گولو يكي توخوشكلي يكي پلنگ صورتي يكي تو زبلي يكي ملوان زبل يكي موهاي توقشنگه يكي هم موهاي آنشرلي يكي ما دو با هم خوبيم يكي هم تامو جري يكي تو سره كاررفتي يكي هم اوني كه مي خواي اينو براش سند كني

 

هيچوقت مغرور نشو ... برگا وقتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن ... آنكس كهاعتماد مي كند خيانت مي بيند و آنكس كه اعتماد نمي كند خود خيانتكار است. آدما مثلكتابن ... از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ... و بعضي ها رو بايد نخونده دورانداخت

 

روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ،حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي بهساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيدو رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقتبا ظاهري آراسته نمايان مي شود.

 

گفت: مي خوام برات يه يادگاري بنويسم گفتم: كجا؟ گفت : رو قلبت گفتم مگه ميتوني گفت : اره سخت نيست ‌‌ آسونه گفتم باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه يه خنجربرداشت گفتم اين چيه ؟ گفت : هيسس ساكت شدم گفتم : بنويس چرا معطلي خنجرو برداشت وبا تيزي خنجر نوشت دوستت دارم ديوونه اون رفته ؟ خيلي وقته؟ كجا ؟ نميدونم اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده

 

دل بيتاب من با ديدنت آرام مي گيرد اگر دوري زآغوشم نگاهم كام مي گيرد مرا گرمست مي خواهي نگاهت را مگير ازمن شب و شمع بود و من بودم و غم شب رفت و شمع سوخت ومن ماندم و غم

 

كـاش قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت كاش! برگهاي آخر تقويمعشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قربانينداشت.

 

داني كه چرا زميوه ها سيب نكوست نيمش رخ عاشق است و نيمش رخ دوست آن زردي و سرخيكه درآن مي بيني زردي رخ عاشق است و سرخي رخ دوست.... آن دوست كه بي وفاست دوشمن بهاز اوست آن نقره كه بي بهاست آهن به از اوست

 

اگر دنياي ما دنياي سنگ است سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد استبدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن يا رب گناه است دل عاشق شكستن صد گناهاست

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه گذاشتن سدي در برابر روديست كه از چشمانتجاري است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه پنهان كردن قلبي است كه به اسفناكترين حالت شكسته است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن شانه هاي محكمياست كه بتواني به آن تكيه كني و از غم زندگي برايش اشك بريزي. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است كه مجبوري آخرش را با جداييبه سرانجام برساني

 

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ منتماشاييست مرا در اوج ميخواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودمت ديروزمرا امروز تماشاكن در اين دنيا كه حتي ابر هم نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

 

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو بهقلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستشداري چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورشهمه وجودت له شده چقدر سخته تو خيال ساعتها باهاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه امامجبورباشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري

 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون ميموندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

 

سلامي به عشق شكست خورده ام اگر دوست داشتن تو گناه است پس من بزرگترين گناهكارم و اما عشق تو تمام وجودم را فرا گرفته همگان نهي مي كنند مرا و دوري از عشقت را ميخواهند من ايستاده ام بدون پناه و ياور تنهايي و بي تو بودن سخت است اما من تسليم تقديرم آرام باش تا دلم آرام گيرد..،خدايا بشنو پيام عشق مرا

 

سلام اهاي رفيق نيمه راه ؟ ميتوني بر گردي از نيمه ي راه دارم نفرين ميكنم كسي رو كه تو رو ازم گرفت نفرينش ميكنم چرا روزاي خوشي رو ازم گرفت

عرض سلام به بلندي بيل و به محكمي كلنگ به گردي استامبلي به سرعت فرقون به تيزي شاقول به انعطافپذيري طناب به لبريزي دوغاب به سفيدي سيمان سفيد به صافي ماله به قشنگي كمچه به وسعت بشكه به معرفت عمله به قدرت كارگر به ظرافت گچ كار به صلابت جوشكار به محبت صافكار به رفاقت همكار به سر كار گذاشتن توي بيكار!!!

 

آن گاه كه عشق تو را مي خواند در پس او برو اگر چه راه هاي عشق سخت و پرشيب استو آن گاه كه بالهايش تو را در خود مي پيچند ـ آرام گير اگر چه شمشير پنهان بالهايشتو را زخم زندمنم عاشق مرا غم سازگار است/ تو معشوقي تو را با غم چكار است

 

اين رو بدون كه هر وقت دلم برات تنگ ميشه ميرم پشت ابرها و آروم گريه ميكنم پسبدون هروقت بارون مياد دلم برات تنگ شده عزيزم....

 

كامپيوترها به 4 دليل دخترند: 1.فقط خالقشون از منطقشون سر در مياره! 2.فقطخودشون زبون خودشون رو مي فهمن! 3.اگه يه كسي پا بندشون بشه بايد هرچي پول دارهبراشون لوازم جانبي بخره! 4.اگه يكم صبر مي كردي يكي بهترش گيرت مي اومد! خدائيشاگه دروغ ميگم بگو دروغ ميگي!

 

اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سر مزارم و گل سرخ رنگيرا روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي رو كه بهت داده بودم رو به خاطر بيارم ولياگه تو مردي......... من فقط يه بار ميام مزارت ميام و اون دسته گله سفيده مريم روكه با خونه خودم سرخشون كردم برات هديه ميكنم وعاشقانه كنارت جون ميدم تا بدوني هيچوقت تنها نيستي

 

براي پاك ماندن، انسان نيازمند جاري ماندن است؛ يك رودخانه پاك مي‌ماند، چون به جاري بودن ادامه مي‌دهد. جاري بودن روند پيوسته‌ي باكره ماندن است. يك عاشق باكره مي‌ماند. تمامي عشاق باكره‌اند. مردمي كه عشق نمي‌ورزند، باكره نمي‌مانند؛ آنان مسكوت مي‌شوند، راكد؛ آنان دير يا زود شروع به بوي گند دادن مي‌كنند _ و زودتر ازديرتر _ چون آنان هيچ جايي براي رفتن ندارند. زندگي آنان مرده است.


*ميرسد روزي كه بي من روزها را سركني/ مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني/ مي رسد روزي كه تنهادر كنارعكس من/ نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

 

روزي بود روزگاري نداشت جنگلي بود كه درخت نداشت در اين جنگل شكارچي بود كه تفنگنداشت روزي اين شكارچي باتفنگي كه فشنگ نداشت آهويي شكار كرد كه سر نداشت وآنرا دركيسه اي انداخت كه ته نداشت اين شعر شاعري داشت كه اسم نداشت درسته سروته نداشت اماارزش سر كار گذاشتن روداشت

 

پسري بودم كه اسم نداشت با دختري آشنا شدم كه وجود نداشت به شهري رفتيم كه آدمنداشت به رستوراني رفتيم كه غذا نداشت با قاشق چنگالي غذا خورديم كه دسته نداشت اونغذا اصلا مزه نداشت ولي سر كار گذاشتن شما خيلي مزه داشت!

 

به كوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد. به ابر گفتم عشق چيست؟باريد. به باد گفتم عشقچيست؟ وزيد. به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد. به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد. و بهانسان گفتم عشق چيست؟ اشك از ديدگانش جاريشد و گفت ديوانگيست....

 

گفتي منو دوست داري تو گفتي عاشق چشمام شدي تو گفتي احساسمو دوست داري تو گفتيقلبت مال منه تو گفتي بوسه هامو دوست داري تو گفتي قصه هامو دوست داري تو گفتي دوستداري نوازشت كنم تو گفتي ميخواي تو بغلم بگيرمت تو گفتي همدرد تو منم تو گفتي همرازتو منم تو گفتي شب و روز من تواي تو گفتي تنها يار من تواي تو گفتي... تو همه اينهارو گفتي ولي من فقط مي گم اگه تو نباشي من مي ميرم

 

بنويس بر ياس كبود/ بنويس بر باور رود/ بنويس از من بنويس/ بنويس عاشق يكيبود

 

من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي/ ولي با خفت و خواري پي شبنمنميگردم.

 

معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: يك بخش. اما از وقتي كهتو رو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: عطش ديدن تو.....شوق با تو بودن.....و اندوه بي توبود

 

خدايا اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگرچون من به مرگ آرزو ها ميرسيدي پشيمان ميشدي از اينكه عشق را آفريدي

 

خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه *پي امها* جواب ميده خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي كنه خدا رو دوستدارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون ، خداست....

 

هيچوقت عشق رو گدايي نكنيد آخه هيچوقت چيز باارزشي به گدا داده نميشه!!!اينومطمن باشيد

 

عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود

 

خسته و درمونده بودم از همه جا رونده بودم به هر خونه ميرسيدم مهمون نا خوندهبودم هيچكي حسابم نميكرد هيچكي جوابم نمي داد از تشنگي ميمردم و هيچ كسي آبم نميداد يه مدت غريب بودم تو غصه شديد بودم اما يه روز جمعه اي كه خيلي نا اميد بودم فرشته مهربوني منو دوباره زنده كرد اون كه با دست كوچيكش بزرگا رو شرمنده كرد

 

ديگه دلداري ندارم هيچكسي پا نميزاره به سراچه خيالم هيچ كسي نداد جواب اين سوالبي جوابم اين سوال بي جوابم اين سوال بي جوابم هركي امد دو سه روزي از دلم بازيچهاي ساخت دلمم مثل عروسك ساده بود دل به دلش باخت گله وگلايه نيست بي وفايي رسم عشقهعاشقا تنها ميمونن تنهايي مرام عشقه چي بگم كه خيلي تنهام ميدوني ياري ندارم چي بگمكه غير غصه ديگه دلداري ندارم هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم

 

آدما مثله يه كتاب ميمونن تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذاب هستند ... پس تو همسعي كن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني براي اينكه وقتي تموم بشي مطمئن باشميرن سره يه كتابه ديگه

 

از خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داداگه اينـو برام پـس بفرستي از بـهترين دوستـام هسـتي حالا اينو براي تمام ليستت بفرست تا ببيني چند نفر اينو برات ميفرستن منتظرم

 

عشق فقط عشق لاتي پري و زري و عمه فاطي عرق سگي و ابجو قاطي حبس ابد بي ملاقاتي فكر نكن گنده لاتي بابا مافقط خاطر خواتيم

 

آخرين بار كه او را ديدم گردنبند صليبي به او هديه كردم و گفت من كه دوستت ندارمپس چرا به من هديه مي دهي ؟ گفتم بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنتبالاي قلبت بياويز زيرا آنجا گورستان عشق من است

 

خدايا به هر آنكه دوست ميداري بياموز كه عشق از زندگي كردن برتر است و به اشقآنكه دوست تر ميداري بچشان كه دوست داشتن از عشق هم برتر است (دكتر علي شريعتي)

 

هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا مي شي درباره احساسات سخن نگو اگر واقا وجود ندارد هرگز به چشماني نگاهنكن وقتي قصد دروغ گفتن داري هرگز سلامي ندهوقتي مي دوني خداحافظي در ذهنته!

 

از كسي كه دوستش داري ساده دست نكش. شايد ديگه هيچ كس رو مثل اون دوست نداشتهباشي و از كسي هم كه دوستت داره بي تفاوت عبور نكن . چون شايد هيچ وقت ، هيچ كس تورو مثل اون دوست نداشته باشد

 

پرده پنجره ي چشمانت را بردار ، ببين دنيا را ، ديدني است ، چشم ما رفتني است ،زندگي مهلت پرسيدن به ما نمي دهد ، در جهاني كه همش مضحكه و تكرار است ، تكه كه شدنيك دل چه تماشا دارد ، پشت اين پنجره جز هيچ بزرگ هيچي نيست

 

اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست/ وفا آن است كه پنهاني نامت زير لبدارم

 

اگه يه پروانه اومد روسرت نشست اونا نپرونش چون من آدرس قشنگ ترين گل دنيا رابهش داد

 

قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ...اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود ...

 

روياي با تو بودن را نمي توان نوشت نمي توان گفت و حتي نمي توان سرود. .با توبودن قصه شيريني است به وسعت تلخي تنهايي و داشتن تو فانوسي به روشنايي هر چهتاريكي در نداشتند و..... ومن همچون غربت زداي در آغوش بيكران درياي بي كسي به انتظار ساحل نگاهت مي نشينم و ميمانم تا ابد و تا وقتي كه شبنم زلال احساست زنگارغمرا از وجودم بشويد بانوي دريايي من

 

لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم .. غافل از اينكه .. خوشبختي همان لحظههايي بود كه مي گذرانديم

 

سركي دو خط سياه موازي روي تخته كشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تكراركردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنكه يكي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشكند

 

اي محبوب ، اگر روزي غبار غم به روي ماه او ديدي ، بيا عمر مرا بستان ، كه اورادر غم و اندوه ، و با چشمي زغمها تر، نبينم من

 

زندگي هرگز با باور كنار نمي آيد.و اگر تلاش كني كه زندگي را با زور با باورهايتآشتي دهي به غير ممكن دست يازيده اي.ذات پديده ها حكمي غير از اين مي كند. باورهارا كنار .بگذار و چگونه تجربه كردن را بياموز

 

ديروز جز خاطره اي بيش نيست و فردا فقط يك روياست اما اگر امروز را خوب زندگيكني تمام ديروز هايت به خاطره اي خوش و تمام فرداهايت به روياي اميد تبديل خواهدشد.

 

راز من ... عشق من..... از چشم ترم زود مرو... صد جانم به فدايت ز برم زود مرونكنم شكوه كه دير آمدي در بر من لااقل دير آمدي به سرم زود مرو بنشين يك دم واز چشمترم زودمرو اي شكسته تو شكستي مويه كردي .... گريه كردي ... از ته دل غصه خوردي .من با هاتم . خاك پاتم . تو صداتم تو صداتم من رفيق گريه هاتم عشق در تو... شور در تو.. بي تو من جايي ندارم... بي تو فردايي ندارم من باهاتم ... مثله بارون تو چشاتممثله غصه تو صداتم... چون پرندهدر هواتم عشق در تو شور در تو بي تو من هيچ....

 

دنبال نگاه‌ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم‌كم افولمي‌كنه دنبال كسي برو كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيرهرا روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه.


*براي عشق تمنا كن ولي خارنشو.براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.براي عشق پيمان ببند ولي پيماننشكن.براي عشق جون خودتو
بده ولي جون كسي رو نگير.براي عشق وصال كن ولي فرارنكن.براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.براي عشق خودت باش ولي خوب باش برايعشق بمير ولي كسي رو نكش.


*عشق ايستادن زير باران و خيس شدن زير باران نيست، عشقآن است كه يكي براي ديگري چتري شود، و اوهيچوقت نداند كه چرا خيس نشده.


مردم اين زمونه مثل گل انارند
از دور جلوه دارند از نزديك بو ندارند

 

زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست...وعشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست....هيچ وقت دل به كسي نبند

 

دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. و كسـيكه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوستدارد به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسند. و اين رنج است. زندگي يعني اين....(دكترعلي شريعتي

 

اي دل حريف اين همه ماتم نمي شوي---بيچاره تر منم كه تو آدم نميشوي----بار فراقدوست اگر بر سرت نهند---چون چوب خشك ميشكني خم نمي شوي---چون شمع سرگداخته اي درتعجبم--با ازدياد شعله چرا كم نميشوي---هر شب دعا كنم كه شوي سر به راه تر---آخرچرا اسير دعايم نمي شوي؟--

 

من سكوت را دوست دارم بخاطرابهت بي پايانش... فرياد را ميپرستم بخاطر انتقامگمگشته در عصيانش ... فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر فلك كجمدار... پاييز رامي پرستم بخاطر عدم احتياج عدم اعتنايش به بهار..... آفتاب را دوست دارم بخاطروسعتروحش.. كه شب ناپديد مي شود تا ماه فراموش كند حقيقت تلخي را كه از او نور ميگيرد زندگي:ايده ال من است ومن آن را تقديس ميكنم به خاطر اينكه روزي هزار بار نابودش ميكنند اما هرگز نمي ميرد............

 

معلم گفت الف: گفتم او معلم گفت ب: گفتم با او معلم گفت پ: گفتم پيش او معلم گفت ج: خواستم بگويـم جدايي گفت: ديـگر بس است

 

عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت راستين صميمي،بي انتها ومطلق. عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن! عشق بينايي را ميگيرد و دوست داشتن ميدهد

 

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد/ عجب از محبت من كه در او اثر ندارد/ غلط استهر كه گويد دل به دل راه دارد/ دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

بيست بار ديدمت، نوزده بار بهت خنديدم، هيجده بار به من اخم كردي، هفده بار ازمخسته شدي، شانزده بار ديگهسعي كردم و پانزده جمله عاشقانه رو چهارده بار به سيزدهزبان و دوازده لهجه و يازده روز و روزي ده بار به كمك نه نفر به تو گفتم، اما توهشت بار ازم قهر كردي، هفت بار صورتتو ازم برگردوندي و من شش بار برات مردم، پنجبارقربانت رفتم و چهار بار نازت رو كشيدم. تو سه بار ناز كردي و دو بار خنديدي وجونمو به لب رسوندي تا يك بار بگي: دوسم داري

 

اگر داغ دل بود، ما ديده ايم اگر خون دل بود، ما خورده ايم اگر دل دليل است،آورده ايم اگر داغ شرط است، ما برده ايم! اگر دشنة دشمنان، گردنيم !اگر خنجردوستان، گرده ايم :گواهي بخواهيد، اينك گواه !همين زخمهايي كه نشمرده ايم دلي سر بلند و سري سر به زير از اين دست عمري به سر برده ايم سراپا اگر زرد و پژمرده ايمولي دل به پاييز نسپرده ايم چو گلدان خالي، لب پنجره پر از خاطرات ترك خورده ايم


يادمان باشد از امروز خطايي نكنيم گر چه در خود شكستيم صدايينكنيميادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم

 

كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن ،هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن ،حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن وفرياد زدن

 

روزي كه گذشتست از او ياد مكن-فرداكه نيامدست فرياد مكن-برنامده وگذشته بنيادمكن-خوش باش كنون وعمر بر باد مكن

 

خدا براي شنيدن صداي تو به فرياد تو احتياج ندارد ولي تو، براي شنيدن صداي خدا به سكوت احتياج داري

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 13:34  توسط ایدا و ملیکا(kh)  | 

چه مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم

 

 در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تورا می بوسند طناب دار تورا می بافند (مردمی که صادقانه دروغ میگویند)

 

براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني
يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که
خودش را به اعماق دره ها پرت کند.

 

 نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودترا نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفرباشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز

--------------------------------------------------------------------------------------

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خداهر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود ویگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد
و سرانجام گنجشک روی شاخه ایاز درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخنگشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست

گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم،آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خداگفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو ازکمین مار پر گشودی

گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود
خدا گفت: و چه بسیاربلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک دردیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد

-----------------------------------------------------------------------------------

منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدارتو هستم

 

 نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد

 

گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد،مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوشنمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا راخوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا راخوش نمي‌آيد...

 

بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان...

 

 يک قطره اشک مى اندازم تو دريا - تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم. - اگه پيداكردي اون وقت تو رو فراموش مي كنم

 

لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه درسته که هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه.

 

 دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان رادوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين

 

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را

 

بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند برجسم وجان... بوسه يعني عشق من با من بمان...

 

تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شورهستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرست

 

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده یساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخرراهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

 

خانه هاي جدول زندگیم را دستان مهربانت يک به يک پر کرد و رمز جدول چنين بود: دوستم بدار

 

عاشق و مجنونت شدم .نخونده مهمونت شدم. کلي پریشونم شدم. شمع تو شمدونت شدم .خاکتو گلدونت شدم . خادم دربونت شدم . عمري غزل خونت شدم . شعراي ارزونت شدم اما يهجوري مجنونت شدم.

 

مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ... براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي توآغوش مي گشايد ! من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !

 

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میداردصبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...

 

 بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروزکسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .

 

ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ،زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي

 

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب روآب ديد

 

اگر روزي فهميدم که دوستم نداري گريه نمي کنم بلکه آرزو مي کنم که روزي عاشق کسي بشي که دوستت نداشته باشد

 

 گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد،مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوشنمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا راخوش نمي‌آيد...

 

کوهها اعتبار خویش را مدیون تیشه ی فرهادند کوهی که در آن عشق نگذرد شایسته ی عبور نیس

 

همه ی شاعران نوازنده اند آنان شیوه ی چنگ زدن بر تار دلها را می دانند.

 

عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آتش زدن عشق يعني چو احسان يا به راهعشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن

 

تو برام تنهاتريني./ تو برام قشنگتريني./ تو نگيني روي انگشتر قلبم./ كاش ميشدتو دام چشمهات اسير هميشه بودم./ كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم./نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم./ كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني ميساختند./ من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد./ چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم./ واسه دوست داشتنچشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقتبسوزم./

 

 اگر روزي خواستي بگي دوستت ندارم . آرام آرام بكو تا آهسته آهسته بميرم

 

معناي زنده بودن من با تو بودن است نزديك، دور سير، گرسنه رها، اسير، دلتنگ، شادآن لحظه اي كه بي تو سر آيدمرامباد! مفهوم مرگ من، در راه سر افرازي تو، دركنارتو، مفهوم زندگي است معناي عشق نيز در سرنوشت من! با تو، هميشه با تو، براي تو

 

اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تابمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های ناگفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم دوستت دارم عزیز

 

اي مسافر !  اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينم .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کن .
آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذاريکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...    آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد رادر طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني !  آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري...
من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
اي پرنده ! دست خدا به همراهت...
اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريس ...
از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا بازگردي مرا خواهي ديد ؟؟؟

دوستت دارم کمتر از خداو بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج

 

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشتهباشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

 

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میانانبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگردوریت را حس نکنم

 

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن برايتو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهايمهربانت زندگي چه ناشكيباست

 

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روگونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

 

عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست

 

 من از طرز نگاه تو امید مبهمیدارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!

 

قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدرچشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!!

 

به او بگویید دوستش دارم، به او کهقلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

 

کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشستهاست نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...

 

آنقدر رفته ای که تمام درهای بازمانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...

 

خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ،اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود

 

 به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاه را میفهمم، به او که .....

 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارشبشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

 

 معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايياز عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درونانسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم رافراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميران

 

به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برایبودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

 

کاش زندگی شعر بود تابرایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشهاقیانوس خوشبختی را پیدا کند

 

یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیکتیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبیاست رفتنت!!

 

برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!

 

از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود

 

دير گاهيست كه تنها شدهام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردييخ ها شده ام كاش چشمانمرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام....

 

محبت ره به دل دادن صفاي سينه ميخواهد به ياد يکدگر بودن دلي بي کينه ميخواهد اگر دورم ز ديدارت دليلبي وفايي نيست وفا ان است که نامت را هميشه بر زبان دارم

 

وفا آن است که نامت رانهانی زیر لب دارم

 

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی

 

دلم تنگ است دلم تنگاست دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمیدانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

 

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمدچرا خیس نشد

 

 سر گشته ام از این همه راهی که ندارم گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم من مانده ام و لایق تیغی کهنبودم من مانده ام و فرصت آهی که ندارم

 

کنار آشیان تو آشیانه می کنم فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند بخاطر چه زندهای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

 

ویلیام شكسپیر میگه : زمانی كه فكر می كنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یكی یه گوشه دنیا هست كه واسه دیدنت لحظه شماری می كنه

 

نمي نويسم ..... چون ميدانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرفهايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نميزنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هرصورت مي گويي من ديوانه ام

 

من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی همآغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از مامی روی آرزو دارم ولی عاشقشویآرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سردرا...

 

اگه از بوي گلي خوشتنيومد تو رو خدا شاخه هاشو نشکون....

 

ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو راداشته باشم

 

اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهدماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي د تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفانسر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود ...

 

آسمون منو تو يه مدته سياه شده گفتن دوست دارم كم شده كيميا شده اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج اومده باز توي قلب من وتو خدا شده اون حسادت هايي كه اول طعم عاشقي رو داشت حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده اون دسا كه داده بوديم توي رويامون به هم تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيمچرا حرف هامون مث تموم آدما شده گنبد عشق منو تو ضريحاش طلايي بود طلا ها ريخته وجنس گنبدا بلا شده ما رو چشمون زدن ما كه با هم بد نبوديم ما چه تقصيري داري

 

بيا با من دلم تنها ترين است/ نگاهت در دلم شور آفرين است/ مرا مستي دهد جاملبانت/ شراب بوسه ات گيرا ترين است/ ز يك ديدار پي بردي به حالم/ عجب درمن نگاهتنكته بين است/ سخن از عشق ومستي گوي با من/ سخن هايت برايم دلنشين است/ مرا در شعلهي عشقت بسوزان/ كه رسم دوستداريها همين است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون كويي آيينه بين است/ به من لطف گل مهتاب دادي/ تنت با عطر گلها همنشين است/ دوست راهمتو باش آغاز وپايان/ كه عشق اولي وآخرينست

 

 اي كاش كودك بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي كاش كودك بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي كاش كودك بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه تو، همه چيز رافراموش مي كردم...

 

 عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشقآن است كه به يادش باشي

 

با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم/نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشاتاگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

 

 آغوش پاركينگي است كه جريمه ندارد . . . . بوسه تصادفي است كه خسارت ندارد . . . . . . .چيه دنبالم راه افتادي؟

 

كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت كاش ميشد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازلمهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت

 

 زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم، هي غلط مي نويسيم، هي پاك مي كنيم دوباره هي مي نويسيم، هي پاكمي كنيم غافل از اينكه عزرائيل داد ميزنه: برگه ها بالا

 

مي گويند ؛ چون بگذشت روزي بگذرد هرچيز با آن روز باز مي گويند ؛ خوابي هست كارزندگاني زان نبايد ياد كردن....خاطر خود را بي سبب ناشاد كردن!

 

 فراموش كن آنچه را كه نمي تواني به دست بياوري و بدست آور آنچه را كه نميتوانيفراموش كني

 

 آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني، به خاطر بياور كهزيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است

 

سكوتم را به باران هديه كردم/ تمام زندگي را گريه كردم/ نبودي در فراق شانه‌هايت /به هر خاكي رسيدم تكيه كردم.

 

 بي تو مهتاب شبي باز ازآن كوچه گذشتم/همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم/شوقديدار تو لبريز شد از جام وجودم/شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

 

فرقي نمي‌كند گودال آبي كوچك باشي يا درياي بيكران ، زلال كه باشي آسمان درتوست

 

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ ...خبرم كن ... بهت قول نميدم كه ميخندونمت .ولي مي تونم باهات گريه كنم ...اگه يه روز خواستي در بري ...حتماً خبرم كن ،قول نميدم كه ازت بخوام وايسي .اما مي تونم باهات بيام ...اما اگه يه روز سراغم رو گرفتي ...وخبري نشد ...سريع به ديدنم بيا ...احتمالاً بهت احتياج دارم

 

شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سرگرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم ازشب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هايدروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟

 

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم/ از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم/ تقصير كسينيست كه اين گونه غريبيم/ شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميري

 

انسان با سه بوسه تكميل مي شود 1-بوسه مادر كه با آن با يه عرصه خاكي مي گذاري 2بوسه عشق كه يك عمر با آن زندگي مي كني 3- بوسه خاك كه با آن با به عرصه ابديت مي گذاري

 

هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان توسط كسي ساخته مي شود كه شيرين ترينو شاد ترين لحظات را براي او ساخته است

 

 هيچوقت كسي رو كه دوست داري به خاطر غرورت از دست نده هميشه سعي كن غرورت رو بهخاطر كسي كه دوست داري از دست بدي

 

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام توداشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكهبا تو بودم***با تو بودم شاد بودم***تويدشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

 

 اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي كهتا به حال تجربه كرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي كه هيچ دليلي برايتمام شدن نمي ديد

 

 دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستيتوطئه ثانيه هاست

 

زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگهبه خاطر تو باشه... من قشنگم اگه باتو باشم اما تو هرجور كه باشي قشنگي

 

دنيا 3تا دوست دارم... خورشيد، ماه و تو. اولي رو براي روزم ميخوام /دومي روواسه‌ي شبم ميخوام / ولي تو رو براي تك تك لحظه‌هاي زندگيم ميخوام تنهاي تنه

 

ديگه يار نمي خوام وقتيكه مي بيني عشق دوروغه چراغش بي فروغه آخه وقتي كه وفانيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟

 

مهرباني را در نگاه منتظر كودكي ديدم كه آبنباتش را به دريا انداخت تا آب شيرينشود

 

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوختپروانه ولي خوب جوابش را دادگفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي

 

نجوم نخوندم, ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم... ***** فيزيك نخوندمولي مي دونم « هر عملي را عكس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم كهواحد اندازه گيري عشق, ژول و كالري و وات و... نيست ***** زيست شناسي نخوندم, وليمي دونم قلب همون دله كه مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه

 

 مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو ازكنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هرجا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشدتموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم

 

 بنام خداي عاشقان: كاش مي شد عشق را تفسير كرد/ كاش مي شد عمر را تكثير كردروي اين گردونه نا مهربان/ گرمي مهر تو را تصوير كرد

 

 فقط موجهاي دريا هستند كه عاشقن آره فقط اونا هستن با اينكه ميدونن اگر برسن بهساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدن

 

خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كهآخرين عشق يك پسر باشد

 

 وقتي نااميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي بهياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست ازغصّه بشكنه به ياد بيار كسي روكه توي دلت يه كلبه ساخته

 

عشق مثل يك ساعت شني مي ماند همزمان كه قلب را پر مي كند مغز را خالي ميكند!!

 

زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بي‌وفاشد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست، از روزگار است...

 

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر آنقدر شهامت داره كه هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه كنه

 

دلي گفت: كه آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من! عقل ناليدكجا حل شود اين مشكل من؟مرگ خنديد: در اين خانه‌ي ويرانه‌ي من!

 

نمي‌نويسم، چون مي‌دانم هيچ گاه نوشته‌هايم را نمي‌خواني، حرف نمي‌زنم، چونمي‌دانم هيچ گاه حرف‌هايم را نمي‌فهمي، نگاهت نمي‌كنم، چون تو اصلا نگاهم رانمي‌بيني، صدايت نمي‌زنم، زيرا اشك‌هاي من براي تو بي‌فايده است، فقط مي‌خندم، چونتو در هر صورت مي‌گويي من ديوانه‌ام

 

رنگين كمان پاداش كسي است كه تا آخرين قطره زير باران مي ماند

 

خدايا: من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري! پس اي خدا! هيچ مي دانيكه بزرگوار آن است كه گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ،توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يك كلام ... محتاجتوام !

 

ديشب نديدي كه چه محشر كردم/ با اشك تمام كوچه را تر كردم/ ديشب كه سكوت دق مرگممي كرد/ وابستگي ام را به تو عادت كردم

 

عشق يعني خاطرات بي غبار/ دفتري از شعر و از عطر بهار/ عشق يعني يك تمنا يكنيا/ز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز/ عشق يعني چشم خيس مست او/ زير باران دست تو دردست او

 

 اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازههست خيال كنم بازم مياي مي بينمت بااون چشماي مهربون دوباره چشمك ميزني طپش طپشباچشمكت غزل بگم براي تو بااتكا به عشق تو توزندگي برم جلو

 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغيدر آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم ... تنهايي را دوست دارم زيراخداوند هم تنهاست.... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در كلبه تنهايي هايم در انتظارخواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد

 

عشق رازي است مقدس. براي كساني كه عاشقند،عشق براي هميشه بي كلام مي ماند؛امابراي كساني كه عشق نمي ورزند،عشق شوخيِ بي رحمانه اي بيش نيست

 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقيمي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهيمي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

 

باد كه مياد آروم آروم قاصدك هارو مياره/ دلم ميگه خدا كنه باز خبر از تو بياره/چشام همش تا به سحر به ياد تو خواب نداره/ خاطره ها جون مي گيره باز تو رو يادم بياره

 

فرياد من سكوت كردن است...ابراز عشق من قهر كردن است...شادي من گريه كردناست...امّا وقتي تو را ميبينم از شادي عشق مو با فرياد ابراز مي كنم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 13:32  توسط ایدا و ملیکا(kh)  |